{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوشت قبیله ای‌‌ وحشی

آغوشت قبیله ای‌‌ وحشی
با آتشی
برای پایکوبی
با جادویی
برای فریب
دستانت
گمشد گانِ بی‌ شتابِ ریزشِ آبشارِ گیسوانِ من
و چشم هایت
ویران گرانِ خاموشِ غرورِ هزار ساله ام

من دلباخته‌ای عصیانی
آشوب گری پر تمنا
از عالم گریخته‌ای پر تردید
آمیخته با طبیعتِ پیکرت
آمیخته با عطرِ خوبِ خوبِ بودنت
سر بر بالینت گذاردم
با تو زیستم
با تو گریستم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
و از آرزوهای بی‌ شمار
تنها و تنها تو را خواستم
خواستنی با شکوه
رویایی
و محال ... و محال !
دیدگاه ها (۱)

دنیا پر از آدم‌هایی‌ شده که در حسرتِ ناممکن ها از درکِ بویِ ...

با امروزسالهاست که رفته ایباورِ من راهمراه با لباس هایتدر چ...

‎دلتنگی‌ را باید گفت، حتی اگر طوری به جان خودت و واژه‌ها بیف...

زمستان بودُبرف بودُ سرما بودزمستانی که جز خاطراتِ محوِ تودلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط