پا بنه بر دلِ من، شعر تو را ساز کنم
پا بنه بر دلِ من، شعر تو را ساز کنم
قفسِ سینهیِ خود با نگهت باز کنم
بر سرِ برکهیِ قلبِ منِ بیتاب بتاب
تا که احساسِ دلم را به تو ابراز کنم
دستِ پر مهرِ خودت را به دو دستم بسپار
تا که در راهِ غمِ عشقِ تو اعجاز کنم
کن نگاهی زِ سرِ عشق به چشمانِ دلم
تا که شعری بسرایم، وَ غم ایجاز کنم
لحظه ای مهر بتابان به شبِ ظلمت من
جلوهی نورِ تو را در دل خود راز کنم
باز کن قفل دلم را به سخن یا نگهی
تا که با یک دل شیدا به تو پرواز کنم
قفسِ سینهیِ خود با نگهت باز کنم
بر سرِ برکهیِ قلبِ منِ بیتاب بتاب
تا که احساسِ دلم را به تو ابراز کنم
دستِ پر مهرِ خودت را به دو دستم بسپار
تا که در راهِ غمِ عشقِ تو اعجاز کنم
کن نگاهی زِ سرِ عشق به چشمانِ دلم
تا که شعری بسرایم، وَ غم ایجاز کنم
لحظه ای مهر بتابان به شبِ ظلمت من
جلوهی نورِ تو را در دل خود راز کنم
باز کن قفل دلم را به سخن یا نگهی
تا که با یک دل شیدا به تو پرواز کنم
- ۲.۳k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط