{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((((ادامه پست قبلی))))

((((ادامه پست قبلی))))
خیلی منتظر شدم،
ولی هرگز زنگ نزد..
هیچوقت ازش نخواستم که شماره تلفن بهم بده ،
اونم هیچ وقت شمارشو نداد..
فکر میکردم از خانومش میترسه.
منم نمیخواستم مشکلی برایش پیش بیاید..
خیلی دوست داشتم، هدیه ای برایش بگیرم که همیشه وقتی نیستم مرا به یادش بیندازد ولی هیچوقت قبول نکرد..
کم کم شده بود همه کسم..
طبیب از راه دورم،
داروی دردم..
آرام جانم..
تمام آرزوهاونداشته هایم..
از لحظه به لحظه شبانه روز هم، باخبر بودیم..
اگر سفرهم میرفت از همه جا عکس تهیه میکرد،حتی از غذاهایی که میخوردوبرایم میفرستاد..
هیچوقت فکر نمیکردم که ازم دورباشه ،همیشه اورا در کنار خودم حس میکردم..
اولین نفری بود که پیام های تبریک عید را برایم میفرستاد..
تا اینکه آن روز مثل همیشه برای جواب دادن به سلام وصبح بخیرش گوشی را برداشتم ،پیامی نبودتعجب کردم رفتم توی پیجش دنیا جلوی چشمم سیاهی رفت تمام فاوور هایش را صفر،پست هایش را پاک وصفحه اش را برای همیشه خاموش کرده بود..
شده بودم مثل مرغ سر کنده چنان بال بال میزدم و هیچ کاری از دستم بر نمیامد نه شماره ای نه آدرسی..
اولش فکر کردم گوشیش را عوض کرده وحتما تماس خواهد گرفت ،
ولی هیچ خبری نشد..
با تاسیسات عسلویه هم تماس گرفتم گفتند چنین شخصی را نمیشناسیم..
آب شده بود ورفته بود توی زمین..
چطور ممکن بود اونی که همیشه
میگفت، من بدون تو نمیتونم زندگی کنم،بدونه خداحافظی وشبانه برود..
هرچه فکر میکنم نمیدانم چرا رفت..
چرا بی هوا رفت..
چرا منو قابل ندانست که حتی خداحافظی کند..
چرا یک لحظه پیش خودش فکر نکرد من بدون او چه باید بکنم..
یک سال از رفتنش میگذرد ومن همچنان چشم براه پیام حمید هستم..
مادر بزرگم میگفت الهی لال از دنیا نری، اون موقع ها به این حرفش میخندیدم،ولی الان میفهمم که آدمی که نتون حرف آخرش را بزنه چه زجری خواهد کشید..
هنوزم که هنوزه هر وقت گوشی تلفن را دست میگیرم بی اختیاراول میرم به اون صفحه سر میزنم..
حمید جان کاش میدانستی چقدر دلتنگم..
کاش میشنیدی صدای قلبم را،همان قلبی را که با دنیا عوض نمیکردی..
کاش به اندازه یک خداحافظی حرمت عشق پاکم را نگاه میداشتی..
کاش..............
هنوزم که هنوز عشق تو به قلب من مسافری غریبه.....
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

The Joke That Broke Us

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 148✦...................

فصل سوم: پژواکِ رازی که در سکوت دفن شدصدای ممتد دستگاه ضربان...

چند پارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

🧁 پارت نوزدهم | اولین قرار عاشقانهصبح روز بعد...لیانا با لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط