{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا...

مرا...
میان مرز چشمانت
پناه بده
با آغوشت اسیرم کن
به استثمار بکش لبانم را
تن را
به بازوانت
حراج بزن
و بند بند دلم را
به صلیب نگاهت
آتش بزن
اینجا
میان وطن تنم
پرچم چشمانت
آزادی ام را
به یغما می برد
هیهات
از نقشه ء دستانت
که تمام جهانم را
به یک
هم آغوشیه نگاهت باختم
هیهات از تو
هیهات....!


مریم.پورقلی
دیدگاه ها (۱)

پس از بوسه های تومندیگریک جاندار ساده نیستمبه آن هاکه بعد ها...

تا هیاهوی ریل می آمدمی دویدم تو را نگه دارمحال و روزم مگر چق...

از کدام راه امده بودی...

مرا ببخش..

مرا... میان مرز چشمانت پناه بدهبا آغوشت اسیرم کن به استثمار ...

مرا ...میان مرز چشمانتپناه بدهبا آغوشت اسیرم کنبه استثمار بک...

عطر دستهایت میان گندم زار گیسوانم می رقصند!!مست میشوم، چشمان...

بعد از منشب هایی خواهد آمدکه وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذردچ...

مبین بروجردی

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط