{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا...

مرا...
 میان مرز چشمانت
 پناه بده
با آغوشت اسیرم کن
به استثمار بکش لبانم را
تن را
به بازوانت
 حراج بزن
و بند بند دلم را
به صلیب نگاهت
 آتش بزن
اینجا
میان وطن تنم
پرچم چشمانت
آزادی ام را
به یغما می برد
هیهات
از نقشه ء دستانت
که تمام جهانم را
به یک
هم آغوشیه نگاهت باختم
هیهات از تو
هیهات....!
دیدگاه ها (۵)

شعرهایم بی قراری میکنند          با چشمهایت عشق بازی میکنند ...

مرا به دلت پیوند بزندر نگاهم تصویر زنیستخسته از بی تابی عمر ...

امروز شعرم را دار زدمقلمم را حبس کردم و در جوهر وجدانم نیستی...

اصلا خودت را بردار  وبرو تو هم نباشی روزگار می گذردومن شعرها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط