پارت
پارت ۸۱۸
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
امیر_خوب کرده سر خود مهر زدی طلبکارم بودی!
_/بیخیال حالا...
ارمین:زنگ میزنم احمد ببینم توچه وضعیتی هستن...!
ارمین زنگ زد ...تقریبا نزدیک بودن...امیدوارم زود برسن...
شاهین...
از خواب پاشدم..موهای دلبرمو از روی صورتش زدم کنار...شب لذت بخشی بود...در اتاقم با شدت باز شد...سپهرو سینا اومدن داخل...
_هوی در طویله نیستا...
سپهر_/داداش باید فورا تخلیه کنیم جامونو فهمیدن...
سریع از جام بلند شدم لباسامو پوشیدم...
_/یعنی چی !از کجا...
سینا_دوربینارو هک کردن وقت نیست باید بریم...همه چیو اماده کردیم جت بیرون منتظرمونه...با شیخ هماهنگ کردیم میریم اونجا...فقط دلبرتو بردار بیاین...
_خیلی خب...خوبه بالاخره تونستین یه بار کار درستی انجام بدین...
سینا و سپهر رفتن...سریع از کمد واسه دلبرم لباس اوردم و پتو رو زدم کنار....چرا انقدر ملافه خونیه...مگه باکره بود!!!اهمیتی ندادم لباسارو تنش کردم...با ترس بیدار شد...
_چیشده ...!؟ چیکار میکنی شاهین ...
_/هیچی باید بریم...
بغلش کردم...
_دلم درد میکنه شاهین خون ریزی دارم وایسا پد بزارم...
_/وقت نیست نمیفهمی چی میگم...!
_چرا انقدر عجله داری ...همه جا به گند کشیده میشه نزارم...
_/مهم نیست ...باید خارج شیم فقط...
سریع از اتاق خارج شدم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
امیر_خوب کرده سر خود مهر زدی طلبکارم بودی!
_/بیخیال حالا...
ارمین:زنگ میزنم احمد ببینم توچه وضعیتی هستن...!
ارمین زنگ زد ...تقریبا نزدیک بودن...امیدوارم زود برسن...
شاهین...
از خواب پاشدم..موهای دلبرمو از روی صورتش زدم کنار...شب لذت بخشی بود...در اتاقم با شدت باز شد...سپهرو سینا اومدن داخل...
_هوی در طویله نیستا...
سپهر_/داداش باید فورا تخلیه کنیم جامونو فهمیدن...
سریع از جام بلند شدم لباسامو پوشیدم...
_/یعنی چی !از کجا...
سینا_دوربینارو هک کردن وقت نیست باید بریم...همه چیو اماده کردیم جت بیرون منتظرمونه...با شیخ هماهنگ کردیم میریم اونجا...فقط دلبرتو بردار بیاین...
_خیلی خب...خوبه بالاخره تونستین یه بار کار درستی انجام بدین...
سینا و سپهر رفتن...سریع از کمد واسه دلبرم لباس اوردم و پتو رو زدم کنار....چرا انقدر ملافه خونیه...مگه باکره بود!!!اهمیتی ندادم لباسارو تنش کردم...با ترس بیدار شد...
_چیشده ...!؟ چیکار میکنی شاهین ...
_/هیچی باید بریم...
بغلش کردم...
_دلم درد میکنه شاهین خون ریزی دارم وایسا پد بزارم...
_/وقت نیست نمیفهمی چی میگم...!
_چرا انقدر عجله داری ...همه جا به گند کشیده میشه نزارم...
_/مهم نیست ...باید خارج شیم فقط...
سریع از اتاق خارج شدم...
- ۳.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط