{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۲۰
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
باهاش سرگرم بود خوبه باز شر درست نکنه ...
_شاهین ببینش چقدر با مزه س!
توجهی نکردم ...ذهنم درگیر بود اون مرتیکه چجور جامونو پیدا کرده باید سریعا یه جای امن پیدا کنیم این شیخه هم فرصت طلبه...به موقعش عوض کاراشو میخواد...
_/شاهین با تو بودما‌....
نگامو دادم بهش...
_تو فکر بودم عزیزم جانم چیزی گفتی...؟!
_/میگم ببین چقدر نینی مون خوشگله...
_بد نیست میتونستم با فروشش به شیخای عرب پول خوبی بگیرم...چشم رنگی دوست دارن...
_/گناه داره...نینی خودمه دست هیشکیم نمیدمش...
بعد ساعت های طولانی جت نشست...پیاده شدیم...شیخ اسکورت فرستاده بود...سوار ماشینا شدیم رفتیم به سمت عمارت شیخ ابدالرحمان راه افتادیم‌...
_اونجا فقط از من پیروی میکنین شنیدین؟!
جوابی ندادن...
_مگه با شما سه تا نیستم...
ملیکا_باشه شاهین یه بار گفتی شنیدیم...
_دربه در بشی ایشالا...
_/فعلا که رسیدیم اونجا تست بی بی چک باید بدی تو جت ده بار بالا اوردی...
_من تست نمیدم میخوای چیکار کنی...
_/ یه جور بدمت دست زنای شیخ که خودتم نفهمی چجور تست دادی...
_شاهین چیکارش داری مبینا همین جوریه حالت تحوع میگیره تو پرواز...
_/اخ که توله اون یارو رو حامله باشی یه جور توله مرده شو بندازم جلوش بفهمه در افتادن با شاهین چه عواقبی داره....
دیدگاه ها (۶)

به نظرم قبلا شاهین باید اینجوری ملیکارو نگه میداشت...تا امیر...

پارت ۸۲۱رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۱۹رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۱۸رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط