پارت
پارت ۸۱۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
از عمارت اومدم بیرون سوار جت شدیم...هارپر و دخترا و بقیه بودن...عالیه...به محض ورودم جت حرکت کرد...نشستم رو صندلی محکم دلبرمو گرفتم بغلم...
_ای شاهین به دلم فشار نیار...
یکم فشار دستامو شل کردم...
_/باکره بودی؟!
سرشو انداخت پایین...دخترارو بسته بودن به صندلی...دهناشونم بسته بود چه بهتر...هرچی ساکت تر اعصاب منم اروم تر...
_چرا نگفتی باکره ای...
_/میگفتم چه فرقی میکرد!
_حداقل ملایم تر رفتار میکردم...کمتر حرصمو خالی میکردم...
_/میشه بشینم رو صندلی؟!
_اره...
نشست رو صندلی...صدای گریه ای بچه اومد...
_بچه بچم کو شاهین...
از جاش بلند شد دستشو گذاشت رو دلش...
_اخ...
_بشین ...
از ارنجش گرفتم کشیدم به سمت پایین که بشینه...
_/بچه ام دست کدومتونه....!!!
شاهین_بچه رو بیارید...
یکی از خدمتکارا بچه رو اورد داد بغلش اروم شد...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
از عمارت اومدم بیرون سوار جت شدیم...هارپر و دخترا و بقیه بودن...عالیه...به محض ورودم جت حرکت کرد...نشستم رو صندلی محکم دلبرمو گرفتم بغلم...
_ای شاهین به دلم فشار نیار...
یکم فشار دستامو شل کردم...
_/باکره بودی؟!
سرشو انداخت پایین...دخترارو بسته بودن به صندلی...دهناشونم بسته بود چه بهتر...هرچی ساکت تر اعصاب منم اروم تر...
_چرا نگفتی باکره ای...
_/میگفتم چه فرقی میکرد!
_حداقل ملایم تر رفتار میکردم...کمتر حرصمو خالی میکردم...
_/میشه بشینم رو صندلی؟!
_اره...
نشست رو صندلی...صدای گریه ای بچه اومد...
_بچه بچم کو شاهین...
از جاش بلند شد دستشو گذاشت رو دلش...
_اخ...
_بشین ...
از ارنجش گرفتم کشیدم به سمت پایین که بشینه...
_/بچه ام دست کدومتونه....!!!
شاهین_بچه رو بیارید...
یکی از خدمتکارا بچه رو اورد داد بغلش اروم شد...
- ۳.۱k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط