{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملکه من

ملکه من:
p34:
سوفیا: متاسفانه نمی تونی به آرزوت برسی هرزگی کار توعه نه من فکر نکن نمی دونم یه سال تو همون کاباره کار میکردی
ا.ت: حداقل به هرزگی کسانی شبیه شما نگاه کردم و فهمیدم کارم اشتباهه تو چی؟چند ساله زیر دیگرونی و هنوز برات عبرت نشده؟
لی:هردوتون خفه شید سوفیا تو دیگه حق نداری به ارشدت بی احترامی کنی فهمیدی؟اون جایگاهش عروسکه از تو بالاتره
سوفیا:چشم پدر(ناراحت)
جیمین:ما باید پایگاه بگیریم لی بزرگ
لی:حتما من براتون بهترین سوییت رو آماده کردم طبقه بالا
ا.ت:کنار خودتون؟
لی:البته.... دیگه نمی‌زارم که همچین جواهری از دستم در بره به هر حال تو میشی ملکه این عمارت اگه وصلتتون قانونی بشه بعد هم اگه ببینم داری پیشرفت می‌کنی یه عمارت رو به نام خودت میکنم
ا.ت:ممنون پدر ما دیگه میریم
جیمین ازم ناراحت بود واقعا دوست ندارم درباره ی اون یک سال نحس حرف بزنم
جیمین:اینبار تو طوزیح بده
ا.ت:بیا اون یه سال رو از زندگیم حذف کنیم
جیمین:اول من بشنوم بعد حذفش کن
ا.ت:یه سال تو همون کاباره کار کردم به عنوان کافه دار مشروب پخش میکردم و به فحاشی های مردان کثافت نگاه میکردم
جیمین:و اگه از کس دیگه ای چیز دیگه ای بشنوم....
آ.ت:بهم اعتماد کن حتی یه بارم به اون اتاق های کوفتی نرفتم فقط شراب پخش میکردم چون به پولش احتیاج داشتم....باید پول مصاحبه ی کاریمو درمیآوردم
جیمین: متاسفم که برای اینکه کار کنی هرزگی های دیگران را نگاه میکردی(ناراحت)
ا.ت:خب حالا بیا حذفش کنیم
جیمین:حذف شد(خوشحال)
دیدگاه ها (۰)

ملکه من:p35: ویو جیمین: خوشبختانه بحث مهمی نبود بعد از تموم ...

تو کامنتا در خدمت باشیم خوشگله...😎

ملکه من:p33: نفر بعدی رییس یه کاباره اونجا پر مردایی بود که ...

ملکه من:p31: ویو ات: اصلا توان دیدن خون رو نداشتم و قرار هست...

عاشقی و سختی

#سناریوتو دنسری و با یه پسر دیگه میرقصی و واکنش اعضانامجون: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط