{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:7

part:7

دانشگاه ملی سئول (اسلاید دوم)ساعت 9:00صبح
ویوهیونجین(دوست بچگی ات):
داشتم میرفتم سمت در دانشگاه آن رو دیدم که با بی حالی داره سمت در دانشگاه میاد ۳سالی میشه ات رو اینجوری ندیده بودم (۳سالی پیش برادر هیونجین یعنی فلیکس به ات خیانت کرده بود)یاد اون روزی افتادم که من و رُزی باهم کات کرده بودیم ات کنارم بود و دل داریم میداد
هیونجین رفت سمت ات
هیونجین:ات حالت خوبه (نگران)
ات:آره خوبم ممنون (صدای گرفته)
هیونجین:آره از صدات معلومه(دست ات رو گرفت آورد توی حیاط ات رو نشوند و گفت
هیون جین:ات می‌دونم ناراحتی پس تو خودت نریز و بگو چی شده می‌دونی که من تاهر موقعی که بخوای به حرفات گوش میدم ودرکت میکنم
ات تمام ماجرا رو برای هیون جین تعریف می‌کنه و هیون جین هم که درک می‌کنه ات چی کشیده ات رو بغل می‌کنه وات اشک میریزه(سریال ملکه اشک ها شد😂)
(۶ماه بعد)
ویو راوی:
ات به کلی تغییر کرده بود از نظر لباس پوشیدن(لباس های کوتاه میپوشید)رفتار(لجبازوسرد)و زیاد لبخند نمیزد و وارد کار های غیر قانونی وخطر ناک شده بود و همچنین چند ماه از برادرش دور شده بود (بخاطرتور کنسرت)اما توی این چند ماه نامجون به ات زنگ میزد .....

ادامه دارد
ببخشید دیر شد
لایک❤️
کامنت💖
دیدگاه ها (۰)

part:6ات:ممنون که کنارمی اوپا(چشمای خیس و صدای بقضی)نامجون: ...

part:5نامجون :تا الان کجا بودی.....چی شده چرا چشمات قرمز ؟ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط