{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک رفت و روی یکی از صندلی های بیمارستان کنار جیمین نشست هردو منتظر ...

" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟏



جونگکوک‌ رفت و روی یکی از صندلی های بیمارستان کنار جیمین نشست هردو منتظر بودن که خبری از تهیونگ بهشون بدن ولی چند ساعت بود که خبری از دکتر ها نبود تا اینکه در اتاق باز شد و دکتر اومد بیرون جونگکوک و جیمین تا چشمشون به دکتر افتاد سریع از جا پریدن و به سمت دکتر رفتن و جیمین مدام سوال پیچش میکرد و محلت حرف زدن به دکتر نمی‌داد


÷تهیونگ..تهیوینگ..حالش چطوره..بهوش اومده
@ جیمین..محلت میدی حرف بزنه * اولش داد *
÷ .....
دکتر : خوب..خوشبختانه به اندام های حیاطیش آسیبی نرسیده ولی بدنش خیلی ظعیف شده به خاطر زخم های دستش هم خون زیادی از دست داده...این جوری که معلومه یکی دوروزی هست که بیهوشه و دلیل بیهوشیش مصرف مشروب زیاد و فشار عصبی بوده..باید بیشتر مراقبش باشید الان بهوش اومده....
@ میتونم ببینمش * قطع کردن حرف دکتر *
دکتر : جناب چند دقیقه صبر کنید حرفم تموم بشه بعد میتونید ببینیدش..باید یه مدت استراحت داشته باشه و به بدنش فشار نیاره یه سری دارو هست که باید مرتب بخوره..یکی از داروهاش کمیابه و به سختی میشه اصلش رو تهیه کرد..و اینکه ایشون چند روزی مهمون ماست باید تحت مراقبت باشه
@باشه الان میتونم برم داخل
÷ممنون
دکتر : بله بفر..مایید......نذاشت از دهنم در بشه با چه سرعتی رفت..یادم رفت بگم خوابه

جونگکوک نذاشت حرفش دکتر تموم بشه که با سرعت به سمت اتاق تهیونگ رفت و جیمین هم بعد جونگکوک با گفتن " ممنون " به سمت اتاق رفت و پشت سر جونگکوک وارد اتاق شد و باجسم غرق خواب تهیونگ مواجه شدند پسرک جوری خوابیده بود که انگار سالهاست نخوابیده اما این خواب آرومش چندان طولانی نبود گون ناگهان پسر با ترس و شوکه روی تخت نشست و با چشم های لرزون و ترسیده به اطراف نگاه میکرد جونگکوک با دیدن این حال تهیونگ با سرعت چند قدم بلند به سمت تخت برداشت و تهیونگ رو در آغوش کشید و جیمین که شوکه بود و تازه به خودش اومده بود به سمت میز رفت و لیوانی رو از آب درون پارچ پر کرد و به سمت دهان تهیونگ برد و آروم آروم به خوردش داد بلکه کمی حالش بهتر بشه بعد از چند دقیقه که تهیونگ کمی آروم تر شده و بود و دیگر در چشمانش وحشت دیده نمیشد شروع به حرف زدن کرد

–...........






ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۷)

پیج سومم : @my_love_is_bts_7

" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟐بعد از چند دقیقه که تهیونگ ک...

" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟬+میگم..این پسره که بسته رو ب...

" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟑𝟗[ مکالمه تماس ]@ بله÷جونگکوک...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

عشق مافیا

فیک عشق و نفرت ( ۴۰ تا لایک ۳ تا فالور )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط