بعد از چند دقیقه که تهیونگ کمی آروم تر شده و بود و دیگر ...
" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟐
بعد از چند دقیقه که تهیونگ کمی آروم تر شده و بود و دیگر در چشمانش وحشت دیده نمیشد شروع به حرف زدن کرد
–جونگکوک تو اینجا چیکار میکنی..باید به محموله های جدید نظارت کنی
@ چطور میتونستم وقتی فهمیدم داری جون میدی وایسم بالای سر اون محموله کوفتی*عصبی*
–باید برگردی نمیتونم به کسی اعتماد کنم خودت باید حواست بهشون باشه
÷ بسه تهیونگ*داد*حتی الان هم به فکر باندی..یکم به خودت فکر کن به وضعیتت نگاه کن
–هیچ مرگم نیست کی منو آورده اینجا
÷من..من آوردمت نکنه توقع داشتی بزارم تلف شی هاا*آخرش داد*
–صداتو برای من بالا نبر..ترجیح میدادم بمیرم(دور از جون پسرم😭)
@ میفهیمی داری چیکار میکنی..وقتی بیهوش بودی مردیم و زنده شدیم ولی تو هنوز هم دست از این اخلاقت نمیکشی
–همینیه که هست..ماشین همراهتون هست؟
÷برای چی
–میخوام برم انبار
@ نمیشه دکتر گفته باید چند روز بستری باشی
–دکتر غلط کرد با هفت جد و آبادش
@ واسه یه بار هم شده مثل آدم حرف گوش کن اینقدر یه دنده نباش
–خفه شو*درحال پوشیدن لباس *
÷تهیونگ..لطفا..تو حالت خوب نیست بفهم
–من از اوضاع بدنم بهتر خبر دارم یا تو
تهیونگ بعد از گفتن حرفش بدون توجه به جیمین و جونگکوک از اتاق خارج شد و از بیمارستان زد بیرون تاکسی گرفت و به سمت همون انباری رفت که اسلحه های جدیدش داخلش بود
جیمین و جونگکوک هم که خوب میدونستن حریف تهیونگ نمیشن و هرکاری هم بکنن تهیونگ گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و مرغش یه پا داره به سمت پذیرش رفتن و بعد از تسویه حساب به سمت همون انباری رفتم که تهیونگ داشت میرفت..نمیتونن مانع تهیونگ بشن ولی میتونن که مراقبش باشن چون میخواستن تا جای ممکن حواسشون به تهیونگ باشه از حرفش پیروی کردن و به انبار رفتن که ........
ادامه دارد ........
ساعت ۴:۴۲ و من هنوز بیدارم🦉
حمایت ها خیلی کمه واسه همین شرط میزارم شرمنده
کامنت : ۴۰
لایک : ۴۰
هروقت شرط ها رسید پارت بعد رو میزارم❤️
بای بای
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟐
بعد از چند دقیقه که تهیونگ کمی آروم تر شده و بود و دیگر در چشمانش وحشت دیده نمیشد شروع به حرف زدن کرد
–جونگکوک تو اینجا چیکار میکنی..باید به محموله های جدید نظارت کنی
@ چطور میتونستم وقتی فهمیدم داری جون میدی وایسم بالای سر اون محموله کوفتی*عصبی*
–باید برگردی نمیتونم به کسی اعتماد کنم خودت باید حواست بهشون باشه
÷ بسه تهیونگ*داد*حتی الان هم به فکر باندی..یکم به خودت فکر کن به وضعیتت نگاه کن
–هیچ مرگم نیست کی منو آورده اینجا
÷من..من آوردمت نکنه توقع داشتی بزارم تلف شی هاا*آخرش داد*
–صداتو برای من بالا نبر..ترجیح میدادم بمیرم(دور از جون پسرم😭)
@ میفهیمی داری چیکار میکنی..وقتی بیهوش بودی مردیم و زنده شدیم ولی تو هنوز هم دست از این اخلاقت نمیکشی
–همینیه که هست..ماشین همراهتون هست؟
÷برای چی
–میخوام برم انبار
@ نمیشه دکتر گفته باید چند روز بستری باشی
–دکتر غلط کرد با هفت جد و آبادش
@ واسه یه بار هم شده مثل آدم حرف گوش کن اینقدر یه دنده نباش
–خفه شو*درحال پوشیدن لباس *
÷تهیونگ..لطفا..تو حالت خوب نیست بفهم
–من از اوضاع بدنم بهتر خبر دارم یا تو
تهیونگ بعد از گفتن حرفش بدون توجه به جیمین و جونگکوک از اتاق خارج شد و از بیمارستان زد بیرون تاکسی گرفت و به سمت همون انباری رفت که اسلحه های جدیدش داخلش بود
جیمین و جونگکوک هم که خوب میدونستن حریف تهیونگ نمیشن و هرکاری هم بکنن تهیونگ گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و مرغش یه پا داره به سمت پذیرش رفتن و بعد از تسویه حساب به سمت همون انباری رفتم که تهیونگ داشت میرفت..نمیتونن مانع تهیونگ بشن ولی میتونن که مراقبش باشن چون میخواستن تا جای ممکن حواسشون به تهیونگ باشه از حرفش پیروی کردن و به انبار رفتن که ........
ادامه دارد ........
ساعت ۴:۴۲ و من هنوز بیدارم🦉
حمایت ها خیلی کمه واسه همین شرط میزارم شرمنده
کامنت : ۴۰
لایک : ۴۰
هروقت شرط ها رسید پارت بعد رو میزارم❤️
بای بای
- ۱۳.۳k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط