{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:::پارت دوازدهم:::

:::پارت دوازدهم:::
شب
ویو جنا
داشتم با یونگی صحبت میکردم که حرف از گذشته زدیم، از کیم گو وو و اینکه حالا توی خونه ی زینم و پسرشم که دره در دنبال من میگشته اومده و هیچکدوم نمیدونستن حرف میزنیم... درباره ی اینکه نزدیک بود یونگی و بقیه دارو دستم رو به خاطر قتل اعدام کنن ولی من به عنوان بی گناه و کسی که پدرش رو کشتن قبول کردم که اعدامم نکنن.
ولی همون لحظه...
پارت دهم::
ویو کیم کیونگ
شب بود و به خاطر کار و یه ماموریت موفق دیگه، با بچه ها رفتیم بار تا با تیم جشن بگیریم.
توی بار کلی مشروب خوردم و کاملاً مست برگشتم خونه و حدوداً 1.2 شب بود که دیدم همه جا سکوته و یه نور خیلی کم سو داره از اتاق جنا میاد و صدای خنده و خوشحالی جنا میاد. میخواستم برم تو اتاقم اما با شنیدن اسم پدرم یه دفعه ای ایستادم تا به حرفاش گوش کنم...
وای پادکمه کی رو رو؟؟؟؟؟
...
آرههههههههههههههه (خنده بلند)
وای چه قدررررر خوب این ق/ل رو لایوپوشی کردیییییییییییی واییییییییییی (در حال توضیح قضیه در صورتی که اصلاً نمیدونست که کی یونگ دم در اتاقه)
دستم رو به سمت دستگیره در بردم تا در رو باز کنم. خندی رو روی صورتش ماسید. فکر کرد شاید بترسه و یا حتی التماس کنه که چیزی به مامان نگم یا نکنم، ولی خیلی خونسرد به کسی که پشت خط بود گفت: یونگی فردا یه دوراره زنگ میزنم شب بخیر.
آروم به سمت من اومد و با چهره ای خونسرد به چشمام زل زد و گفت:
چقدرش شنیدی؟؟
من خیلی تو حال خودم نبودم و گفتم: تا حدی شنیدم که کل قضیه رو بفهمم پارک جنا.
خب الان میخوای چیکار کنی؟؟
همون لحظه بود که یک دفعه ای چشمام بسته شد و بعدش چیزی نفهمیدم...
دیدگاه ها (۰)

:::پارت یازدهم:::ویو کیم کیونگحدوداً یک هفته ای از اومدنم به...

:::پارت دهم:::«سلام، کیم کی‌یونگ هستم.»«سلام، خوشبختم. پارک ...

#معلم_مافیا_من #پارت 14(ادمین . صد دفعه بهت گفت زیاد فکر نکن...

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط