{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Knife Dead)

(Knife Dead)
Part 34

جونکوک: تو زندگیم رو عوض کردی ..... چه خوب که این آدم سنگ دل و پرو رو شناختی و برعکس همه آدما تو مثل مادرم هستی بو و حس اونو میدی
دخترک خنده غمگینی سر داد و آروم گفت ...
ات: پس من شبیه مادر هستم
به شنیدن اسم مادر آنم خطاب مادر جونکوک باعث نرم شدت قلب این پسر مرموز میشد. ... چه کسی چه می‌دانست که این پسر خنده رو چه گذشته تلخی داره چه زندگی گذشته دردناکی را داشت تا امروز هیچ کس اینقدر بهش اهمیت نمیداد و نخواهد داشت ولی این دختر فراری این درد رو باهاش صحیم شده بود چقدر از بودن این دختر حوشحال و راضی بود از وقتی باهاش آشنا شده بود دنیا براش رنگی پیاده کرده بود با بودن باهاش اصلا پشیمانی نداشت ....
دخترک به آرامی نوازشی رو لب‌های پسرا میکرد آن هم با لب های نرم خودش بودن هیچ گونه بوس یا مک زدن فقد کشیدن لب هایشان را امتحان میکردن پسره با افکاری که داشت مشغول بود چه خوب که این دختر تو زندگیش پیدا شد .... ات چشم هایش را باز کرد و گفت ...
ات : شام‌مون سرد نشه
جونکوک: راست میگی
لبخندی زد و آرش جدا شد و سمته صندلی خودش برگشت جونکوک با هزاران لبخند و خوشحالی چشم دوخته بود به آن دختر زیبا و خوشگل ...
حالا مشغول خوردن شدن بودن هیچ حرفی فقد صدا های کارد و چنگال به گوش می‌خورد..... ولی هنوزم درگیر حرف های یورا بود تا اینکه صدا ای مانع شد
جونکوک: چی انقد ذهنت رو درگیر کرده ؟
ویرایش افکارش خراب شد و نگاه به جونکوک انداخت و با کلی فکر کردن گفت
ات: خب من با تو چی بگم؟
جونکوک چنگال رو میز گذاشت و گفت
جونکوک: کی.. چی.. گفته راجبم که این‌قدر عصبانی شدی
دخترک دیگر نمیتونست حرفش‌را نگهداره عصبی کیان دندون هایش غرید
ات: هیچ احدی هیچی نگفته..... اصلا چرا برات مهمه .. اصلا کی بهت گفته ها ....
جونکوک خنده ای کرد و از رو صندلی بلند شد با قدم های آهسته قدم برمیداشت ....
جونکوک: قشنگ معلومه....
ات: از کجا میدونی
جونکوک: الکی از خودم گفتم ..... ولی وقتی تو گفتی کی بهم گفته مطمعن شدم
دلشو زد به دریا و نفسی کشید و گفت....
ات: من هیچی ازت نمیدونم اینکه متاهلی یا...
جونکوک حال کنارش ایستادن خم شد جلوش و دستش را کنار بشقاب اش گذاشت و تو صورت اش خیره شد
جونکوک: هر سوالی میخواهی راجبه من بدونی بپرس ...
دخترک دید چشم دزدی حرفی ای بود پس زود به سمته پایین خیره شد .
ات: ازدواج کردی
جونکوک: اول نگاهم کن ...
دیدگاه ها (۱)

(Knife Dead)Part 35ات زود چشم دوخت تو چشم های جونکوک و عصبی ...

(Knife Dead)Part 36دخترک خنده ای کرد و باز هم گفت ... ات: پس...

سلام خفنا احوال شما

یاااا خدا قراره پیچم رو از دست بدم آخه پارت های اسمات نزدیک...

#چرا -منPART14ویو کوک آت از اتاق اومد بیرون خیلی خوشگل شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط