در دل طبیعت جایی میان بوی خاک و صدای آرام برگها

در دل طبیعت، جایی میان بوی خاک و صدای آرام برگ‌ها،
کتابی را در آغوش گرفته‌ام که قلب دخترانه‌ام را بهتر از هرکسی می‌فهمد…
آن شرلی… با خیال‌هایش، دل‌تنگی‌هایش، و رؤیاهایی که شبیه من‌اند.
دختری که با شوقِ ساده‌ترین چیزها زندگی می‌کند،
و من، میان این سطرها، خودم را می‌بینم…
دلم برای آن روزهایی که همه‌چیز ساده‌تر بود، تنگ شده،
برای دوست داشتن بی‌دلیل، خیال‌بافی‌های کودکانه،
و عشقی که هنوز به جای منطق، با دل خوانده می‌شد.
اینجا نشسته‌ام، در دل طبیعت،
با کتابی که مثل یک آینه... 📚
دیدگاه ها (۷)

خنده‌هام هنوز همونه… فقط دیگه دلیلش تو نیستی.🤷🏻‍♀️

با خط چشمم، مرز کشیدم...نه روی پلکم،بین خودم و دنیایی که فکر...

قبلا درختی بوده است.با ریشه های عمیق در زمین، که به آسمان چش...

ازمایشگاه سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط