HIDDEN LOVE
HIDDEN LOVE
P24
ویو جونگکوک:میون راه ضربان قلبش پایین و بالا میشد بلاخره رسیدیم بیمارستان سریع بردنش اتاق عمل
یعد از نیم ساعت پزشک اومد بیرون
جونگکوک:حالش چطوره؟؟
پزشک:چندان تعریفی نداره ولی به خودتون بستگی داره
جونگکوک:یعنی چی به خودم بستگی داره
پزشک:یعنی هر چقدر هزینه کنید امکان زنده موندنش زیاده
جونگکوک:اخه این پرسیدن داره به خاطر پول با جون ادم داری بازی میکنی؟؟؟
پزشک:دست من که نیس دستگاه ها جدید هستن مبلغشون هم زیاده
جونگکوک:پولش مهم نیس برام فقط هر چی امکانات دارید بهش بدید
پزشک:بله چشم
*بعد از چند روز*
ویو جونگکوک:دوباره با یه دسته گل دیگه وارد اتاق شدم
اونقدر این مدت گل خریده بودم صدای بیمارستان در اومده بود
نشستم کنارش به صورت سفید و بی روحش نگاه کردم
دستمو رو دساش کشید هنوز جای چندتا زخم مونده بود
پاشدم برم مبلغ دوباره دستگاه ها رو بدم دیدم صدای دستگاه مثل قبل نیس تا خواستم برم پزشک رو صدا کنم همشون ریختن داخل اتاق
پرستار:اقا لطفا بفرمایید بیرون
جونگکوک:اخه چرا
پرستار:اونوقت نمیتونیم تمرکز کنیم
جونگکوک:یه معاینه ساده دیگه تمرکز نداره که
پرستار:اقا لطفا بفرمایید بیرون
جونگکوک:*رفت بیرون
بعد از یکی دو دقیقه پزشک از اتاق خارج شد
جونگکوک:حالش چطوره؟؟؟
پزشک:حالش خوبه شاید یک روز یا چند ساعت دیگه به هوش بیاد ولی یه موردی هس
جونگکوک:چی؟؟؟
پزشک:طول میکشه تو بتونه مثل قبل راه بره سیستم عصبیش اسیب دیده
جونگکوک:باشه فهمیدم
ویو جونگکوک: همین کم بود نتونه راه بره دیگه دیوونه میشد با این وضعیت با همین فکرا تا به خودم اومدم دیدم تو حیاط بیمارستانم
دیدم که.....
12 لایک
۵ کامنت
P24
ویو جونگکوک:میون راه ضربان قلبش پایین و بالا میشد بلاخره رسیدیم بیمارستان سریع بردنش اتاق عمل
یعد از نیم ساعت پزشک اومد بیرون
جونگکوک:حالش چطوره؟؟
پزشک:چندان تعریفی نداره ولی به خودتون بستگی داره
جونگکوک:یعنی چی به خودم بستگی داره
پزشک:یعنی هر چقدر هزینه کنید امکان زنده موندنش زیاده
جونگکوک:اخه این پرسیدن داره به خاطر پول با جون ادم داری بازی میکنی؟؟؟
پزشک:دست من که نیس دستگاه ها جدید هستن مبلغشون هم زیاده
جونگکوک:پولش مهم نیس برام فقط هر چی امکانات دارید بهش بدید
پزشک:بله چشم
*بعد از چند روز*
ویو جونگکوک:دوباره با یه دسته گل دیگه وارد اتاق شدم
اونقدر این مدت گل خریده بودم صدای بیمارستان در اومده بود
نشستم کنارش به صورت سفید و بی روحش نگاه کردم
دستمو رو دساش کشید هنوز جای چندتا زخم مونده بود
پاشدم برم مبلغ دوباره دستگاه ها رو بدم دیدم صدای دستگاه مثل قبل نیس تا خواستم برم پزشک رو صدا کنم همشون ریختن داخل اتاق
پرستار:اقا لطفا بفرمایید بیرون
جونگکوک:اخه چرا
پرستار:اونوقت نمیتونیم تمرکز کنیم
جونگکوک:یه معاینه ساده دیگه تمرکز نداره که
پرستار:اقا لطفا بفرمایید بیرون
جونگکوک:*رفت بیرون
بعد از یکی دو دقیقه پزشک از اتاق خارج شد
جونگکوک:حالش چطوره؟؟؟
پزشک:حالش خوبه شاید یک روز یا چند ساعت دیگه به هوش بیاد ولی یه موردی هس
جونگکوک:چی؟؟؟
پزشک:طول میکشه تو بتونه مثل قبل راه بره سیستم عصبیش اسیب دیده
جونگکوک:باشه فهمیدم
ویو جونگکوک: همین کم بود نتونه راه بره دیگه دیوونه میشد با این وضعیت با همین فکرا تا به خودم اومدم دیدم تو حیاط بیمارستانم
دیدم که.....
12 لایک
۵ کامنت
- ۲۶۹
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط