#امگایشیرینم
#امگایشیرینم
پارت ۵
رفتم حاضر شدم و رفتم بیرون
- تهیونگ مواظب خودت باش تا ما بیایم
+ باش فقط کجا میرید
- مدرسه
+ اوکی
رفتیم بیرون از خونه و سوار ماشین شدیم. بعد ۱۵ مین به مدرسه رسیدیم. وارد دفتر مدیر شدیم
- سلام اتفاقی افتاده
مدیر: بله. خب قراره بریم اردوی تابستانی
^- ما نمیتونیم بیایم
مدیر: چرا هیچ وقت شما دوتا نمیآید
- من برادرم و خانوادم نمیزارن
^ منم خانوادم نمیزارن
مر: یعنی چی اردو اجباریه
فشار زیادی روم بود
- من باید زنگ بزنم به کسی
رفتم بیرون دفتر و زنگ زدم به تهیونگ
+ های بیب
- سلام تهیونگ یه کمکی به من و جیمین میدی
+ چی عزیزم
- قراره یه اردوی اجباری بریم من و جیمین نمیخوایم بریم
+ حله گوشی رو بگیر تا جلوشون حرف بزنیم
- باشه
رفتم داخل و گوشی رو روی بلند گو گذاشتم
- سلام هیونگ خوبی
+ سلام کوک ممنونم چیشده
- هیونگ میزاری من و جیمین بریم اردو
+ نه
- لطفا
+ نه یعنی نه جونگکوک . خودمون میریم مسافرت باشه
- باوش خدافظ
+ خدافظ قشنگم
گوشی رو قطع کردم و خاموشش کردم
- دیدین که نه من نه جیمین هیچ کدوممون نمیتونیم بیایم
^ الانم ما میریم دیگه
از سر جامون بلند شدیم و رفتیم بیرون و از مدرسه خارج شدیم . دلم خیلی درد میکرد و هم دستم. سوار ماشین شدیم و جیمین حرکت کرد. رسیدیم خونه ، پیاده شدیم و زنگ در رو زدیم و تهیونگ در رو باز کرد و وارد شدیم
+ سلام
-^ سلام
- من یکم خستم ناهار درست میکنم و میرم بخوابم
ناهار درست کردم و رفتم توی اتاقم و خوابیدم
پارت ۵
رفتم حاضر شدم و رفتم بیرون
- تهیونگ مواظب خودت باش تا ما بیایم
+ باش فقط کجا میرید
- مدرسه
+ اوکی
رفتیم بیرون از خونه و سوار ماشین شدیم. بعد ۱۵ مین به مدرسه رسیدیم. وارد دفتر مدیر شدیم
- سلام اتفاقی افتاده
مدیر: بله. خب قراره بریم اردوی تابستانی
^- ما نمیتونیم بیایم
مدیر: چرا هیچ وقت شما دوتا نمیآید
- من برادرم و خانوادم نمیزارن
^ منم خانوادم نمیزارن
مر: یعنی چی اردو اجباریه
فشار زیادی روم بود
- من باید زنگ بزنم به کسی
رفتم بیرون دفتر و زنگ زدم به تهیونگ
+ های بیب
- سلام تهیونگ یه کمکی به من و جیمین میدی
+ چی عزیزم
- قراره یه اردوی اجباری بریم من و جیمین نمیخوایم بریم
+ حله گوشی رو بگیر تا جلوشون حرف بزنیم
- باشه
رفتم داخل و گوشی رو روی بلند گو گذاشتم
- سلام هیونگ خوبی
+ سلام کوک ممنونم چیشده
- هیونگ میزاری من و جیمین بریم اردو
+ نه
- لطفا
+ نه یعنی نه جونگکوک . خودمون میریم مسافرت باشه
- باوش خدافظ
+ خدافظ قشنگم
گوشی رو قطع کردم و خاموشش کردم
- دیدین که نه من نه جیمین هیچ کدوممون نمیتونیم بیایم
^ الانم ما میریم دیگه
از سر جامون بلند شدیم و رفتیم بیرون و از مدرسه خارج شدیم . دلم خیلی درد میکرد و هم دستم. سوار ماشین شدیم و جیمین حرکت کرد. رسیدیم خونه ، پیاده شدیم و زنگ در رو زدیم و تهیونگ در رو باز کرد و وارد شدیم
+ سلام
-^ سلام
- من یکم خستم ناهار درست میکنم و میرم بخوابم
ناهار درست کردم و رفتم توی اتاقم و خوابیدم
- ۱۸۰
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط