{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک پنجشنبه و یک نم نم باران خیالی

یک پنجشنبه و یک نم نم باران خیالی
من باشم و آن دلبر زیبای شمالی

در حاشیه ی جنگل سرسبز گلستان
یک آتش و طعم خوش یک چای ذغالی

تصویر قشنگ نم باران روی آتش
یک منظره ی دیدنی و جالب و عالی

وقتی که هم آغوش شوند آتش و باران
بر داغ و کبودی بزند سرد و زلالی

لرزیدن دستش که به دستم گره خورده
یا لمس نگاهش که شود حال به حالی

من مست لبش باشم و او چای بریزد
قوری ست که هی پر شود و خالی خالی

من در پی ترفند که یک بوسه بگیرم
حتّی شده با حیله گری، آن سوی شالی

این قصّه که خواندید خیالات دلم بود
آن هم چه خیالی، خیالات محالی!!

از بس که قشنگ است بنا دارم از امروز
هر هفته خیالی کنم این حول و حوالی!!!...
دیدگاه ها (۱)

با سلام آمده ام ، پاسخ من خنجر نیستمرگ در دست تو هرچند هراس ...

آرام جانم....امشب اگر از آسمان باران ببارد مال تو حتی اگر دس...

حق من بود که باشی و نگاهم بکنیکه به هر ثانیه با عشق دعایم بک...

مرا ببخش اگرنتوانستم بیشتر از این برایت جوان بمانم...تقصیر ر...

« مردی بین ما » **پارت ۱ — «مردی که قرار نبود وارد زندگی‌مون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط