پارت هشتاد وهشتم

#پارت هشتاد وهشتم


امیر علی :
نشستم لبه ای تخت ودستامو گرفتم جلوی صورتم خودمم نمی تونستم باور کنم این منم که به رُز نزدیک شدم چقدر سرخ وسفید شده بود چرا فکر می کردم چون قبلا تجربه داره براش آسونه ولی بدتر شده بود من هیچی از زن ها نمی دونستم حتا تجربه بوسیدنم نداشتم فقط هستی تو زندگیم بود این چند سال که هیچ وقت طرفش نرفتم یعنی اعتقادم این بود نباید بهش دست می زدم تا وقتی مال خودم نمی شد
نفسمو فوت کردم وبلند شدم لباس پوشیدم موهام رو سشوار زدم وبا ژل همشو زدم بالا ورفتم پایین چه جالب اون حتا نمی دونست تولدمه وبهم تبریکم نگفته بود چه انتظارات مسخره ای داشتم
رفتم وکنار بابا نشستم آرمان اومد بغلم هنوزم کیک رو میز بود
- شادی این کیک رو بردار
شادی : چرا دایی جون مگه تولد نمی گیری
- تولد چی بردار دیگه
رُز با یه سینی اومد پشت سرش مامان وافسانه رو میز رو چیدن رُز شمع رو کیک رو روشن کرد و کیک رو گذاشت رو میزدرست رو به روم
شادی : آخ جوووون دایی فوت کن دیگه
با آرمان شمع ها رو فوت کردیم همه دست زدن به این فکر می کردم چرا این دوسال تولد آرمان رو نگرفتیم
افسانه کیک رو تقسیم کرد وبا چای خوردیم بعدم بابا گفت که آماده بشیم بریم یه دور تو شهر بزنیم وبعدم بریم رستوران مخالفت من که اثری نداشت پس سکوت کردم
انیسه : زن داداش برو آماده شو دیگه آرمان رو بده من داداش لباس می کنم تنش
رُز با اخم نگاش کرد ورفت انیسه هم آرمان رو ازم گرفت وپشت سر رُز رفت وای نه انیسه اگه می رفت بالا واتاق ها رو می دید جار می زد نمی دونستم چیکار کنم واسه همین برداشتن کفش هام رو بهانه کردم ورفتم بالا در باز بود رفتم داخل صدای انیسه میومد توپش پر بود
انیسه : امیر علی امیر حسین نیست اینو خودتم می دونی امیر حسین احساسی بود چیزی بهت نمی گفت ولی امیر علی مغروره تو هم سواستفاده می کنی ازش ازش دوری می کنی وکنارش نمی خوابی بخدا میرم به حاجی میگم به همه میگم داداشم چه گناهی داره
رُز : اصلا به تو ربطی نداره انیسه بهتم اجازه ندادم بیای اینجا چرا اومدی اینجا
دیدگاه ها (۴)

#پارت هشتاد ونهم نازنین: انیسه با خنده گفت : واسه اومدن تو خ...

#پارت نود امیر علی :چشاش انقدر قرمز شده بود عصبی شدم وآرمان ...

#پارت هشتاد وهفتم نازنین:در اتاق امیر علی رو زدم جواب نداد د...

#پارت هشتاد ششمنازنین:بیدار که شدم ساعت رو نگاه کردم ده صبح ...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴۵

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت⁴⁰ لباسم رو پوشیدم موهام رو حالت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط