{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند
این مثلث در مربــع سخت غوغـــا می‌کند

مثل یک منشور در برخورد با نور سفید

روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند

سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها

صورت ِ تـــو روسری‌ها را چـه زیبا می‌کند!

می‌شود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری

ایــن همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟

باد می‌ریزد بــه دورت حسرتِ تلـــخ مرا

باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند
دیدگاه ها (۲)

بی وفایــی پیش چشم این اهالی خوب نیستالتماست می کنم این بی خ...

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورمحالا که سهم من نشدی کم بیاور...

نمی رنجــم اگــر کاخ مرا ویرانــه می خواهدکه راه عشق آری طاق...

از همان روزی که در باران سوارم کرده‌ای با نگاهت هیـــچ میدان...

درخششی برای قدم‌هایتمهره‌های ریز سرمه‌ای،مثل شب پرستاره،پشت ...

شعر و غزل

بزرگم کرده اما بی‌حواس و سرسری بی‌توغمت در حق من کرده فقط نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط