{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن

 

سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

 

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

 

آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن

 

با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن

 

من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

 

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

 

 حامد عسگرى
دیدگاه ها (۵)

صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفتبی خبر با دل درویش خودم خ...

يک زمان،گوهري از سنگ نمک ارزش داشتسخن پير محل،تا به فلک ارزش...

فضای خسته و پوسیده‌ی زمستانیو حسِّ مبهم «شاید تو هم پشیمانی»...

آنقدر مستی که مویت را شرابی میکنی باز سهم ِ باد را خانــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط