گابلین
#گابلین
Part16
میرسه خونه
وارد خونه میشه
ماسک و لباسش رو درمیاره و ولو میشه رو تخت
♡: خیلی خوشمزس لباش دیگه خونش رو نگم وقتی لباش اینه
به خواب میره
*فردا صبح *
از خواب بیدار میشه
اماده میشه برای شرکت
♡: یه چند روز دیگه میام سراغت فرشته کوچولو
منتظرم باش
میزنه بیرون
وارد شرکت میشه
وارد دانشگاه میشه
☆: سلام لینویی
♤: سلام خنگولم بیا بریم سر کلاس
☆: باشه ولی هانی کو؟
♤: عام چیز چیزه رفته پیش کای
☆: چیییی اونجا چرا؟
♤: نمیدونم
☆: این دوتا خیلی عجیب شدن
♤: موافقم
وارد کلاس میشن
و استاد میاد و درس میده
زنگ میخوره
¤¤: چطورین فینگیلی هااا
☆: به تو چه اخه اه
¤¤: به من ربط داره جوجه
☆: لینو بیا بریم خونه
سوار موتور میشن
فلیکس گاز میده
میرسن
وارد خونه میشن
☆: خوش اومدی خرگوشی
♤: میسی جوجه خیلی وقت بود نیومده بودم
☆: اره
♤: بیا بشین ببینم باید با این دوتا چیکار کنیم
☆: ما کاری نمیکنیم همه چیز معلوم میشه
فلیکس میره و لباسش رو عوض میکنه
میشنن دوتایی فیلم دیدن
♤: به نظرت میمیره ؟
☆:نه چون یارو نجاتش میده وایسا
(اسم فیلم: Revenged Love)
♤: فکر نکنم
☆: فکر کن چون چی نجاتش میده
فیلم رو میبینن و تموم میشه
میرن تو اتاق هاشون
اروم و بی سرو صدا میخوابن تا فردا
^صبح^
از خواب بیدار میشن
اماده میشن
☆: خرگوشی صبح بخیر
♤: صبح توام بخیر
میزنن بیرون
میرسن دانشگاه
وارد دانشگاه میشن
میرن سر کلاس
استاد میاد
-استاد: امتحان داریننن
☆: ولی استاد
-استاد: حرف نباشه
برگه میزاریم رو میز
اروم استاد سوال هارو میگه و مینویسن
فلیکس زود زود جواب میده
و مثل همیشه وقتی معلم حواسش نیست برگه اش رو با لینو عوض میکنه
مینویسن و تموم میشه
☆: استاد من تموم کردم
♤: منم همین طور استاد
برگه ها رو میدن و از کلاس میرن بیرون
☆: افرین خرگوشی
♤: ممنون جوجه
یهو هان میاد و دست لینو میگیره و میکشه
فلیکس دست لینو رو میگیره
☆: هوشت کجا میبریش؟
°°: به تو چه دوست پسر خودمه
☆: من بگم جدا میشین
°°: اها نمیتونی
☆: میتونم
دست لینو رو میگیره و سوار موتور میشن و گاز میده فلیکس و میرن سمت خونه .
موتور رو پارک میکنه و وارد خونه میشن
♤: واییی خیلی خوب گفتی هان مونده بود
☆: بلاخره پای تو وسطه این دوتا از همون اول خیلی زود صمیمی شدن چه بسا که نقشه نکشنن که اره ولش
♤: وایییی نگوووووووو میترسممممممممم
☆: لینو بیخیال اینا رو اون خون آشامه رو چیکار کنم؟
♤: فعلا بهش فکر نکن شاید دنبال بابات یا داداشته
☆: اوم نه داداشم که رف بابام هم که هیچ کس نگاهشم نمیکنه
♤: اوهوم فهمیدم باشه بیا بریم تکلیف زبان فردا رو انجام بدیم
☆: اوکی موافقم ولی ناهار و شام چی؟؟
♤: ولش یه چیزی درست میکنیم حالا
وسایلشون رو میارن
میشینن زبان حل کردن
و بلاخره بعد ۱ ساعت ونیم تموم میشه
☆: تموم شد
♤: اه اره خیلی زیاد بود
☆: اوهوم بیا بریم بخوابیم
♤: بریم
وارد اتاقاشون میشن
به خواب عمیق فرو میرن.....
Part16
میرسه خونه
وارد خونه میشه
ماسک و لباسش رو درمیاره و ولو میشه رو تخت
♡: خیلی خوشمزس لباش دیگه خونش رو نگم وقتی لباش اینه
به خواب میره
*فردا صبح *
از خواب بیدار میشه
اماده میشه برای شرکت
♡: یه چند روز دیگه میام سراغت فرشته کوچولو
منتظرم باش
میزنه بیرون
وارد شرکت میشه
وارد دانشگاه میشه
☆: سلام لینویی
♤: سلام خنگولم بیا بریم سر کلاس
☆: باشه ولی هانی کو؟
♤: عام چیز چیزه رفته پیش کای
☆: چیییی اونجا چرا؟
♤: نمیدونم
☆: این دوتا خیلی عجیب شدن
♤: موافقم
وارد کلاس میشن
و استاد میاد و درس میده
زنگ میخوره
¤¤: چطورین فینگیلی هااا
☆: به تو چه اخه اه
¤¤: به من ربط داره جوجه
☆: لینو بیا بریم خونه
سوار موتور میشن
فلیکس گاز میده
میرسن
وارد خونه میشن
☆: خوش اومدی خرگوشی
♤: میسی جوجه خیلی وقت بود نیومده بودم
☆: اره
♤: بیا بشین ببینم باید با این دوتا چیکار کنیم
☆: ما کاری نمیکنیم همه چیز معلوم میشه
فلیکس میره و لباسش رو عوض میکنه
میشنن دوتایی فیلم دیدن
♤: به نظرت میمیره ؟
☆:نه چون یارو نجاتش میده وایسا
(اسم فیلم: Revenged Love)
♤: فکر نکنم
☆: فکر کن چون چی نجاتش میده
فیلم رو میبینن و تموم میشه
میرن تو اتاق هاشون
اروم و بی سرو صدا میخوابن تا فردا
^صبح^
از خواب بیدار میشن
اماده میشن
☆: خرگوشی صبح بخیر
♤: صبح توام بخیر
میزنن بیرون
میرسن دانشگاه
وارد دانشگاه میشن
میرن سر کلاس
استاد میاد
-استاد: امتحان داریننن
☆: ولی استاد
-استاد: حرف نباشه
برگه میزاریم رو میز
اروم استاد سوال هارو میگه و مینویسن
فلیکس زود زود جواب میده
و مثل همیشه وقتی معلم حواسش نیست برگه اش رو با لینو عوض میکنه
مینویسن و تموم میشه
☆: استاد من تموم کردم
♤: منم همین طور استاد
برگه ها رو میدن و از کلاس میرن بیرون
☆: افرین خرگوشی
♤: ممنون جوجه
یهو هان میاد و دست لینو میگیره و میکشه
فلیکس دست لینو رو میگیره
☆: هوشت کجا میبریش؟
°°: به تو چه دوست پسر خودمه
☆: من بگم جدا میشین
°°: اها نمیتونی
☆: میتونم
دست لینو رو میگیره و سوار موتور میشن و گاز میده فلیکس و میرن سمت خونه .
موتور رو پارک میکنه و وارد خونه میشن
♤: واییی خیلی خوب گفتی هان مونده بود
☆: بلاخره پای تو وسطه این دوتا از همون اول خیلی زود صمیمی شدن چه بسا که نقشه نکشنن که اره ولش
♤: وایییی نگوووووووو میترسممممممممم
☆: لینو بیخیال اینا رو اون خون آشامه رو چیکار کنم؟
♤: فعلا بهش فکر نکن شاید دنبال بابات یا داداشته
☆: اوم نه داداشم که رف بابام هم که هیچ کس نگاهشم نمیکنه
♤: اوهوم فهمیدم باشه بیا بریم تکلیف زبان فردا رو انجام بدیم
☆: اوکی موافقم ولی ناهار و شام چی؟؟
♤: ولش یه چیزی درست میکنیم حالا
وسایلشون رو میارن
میشینن زبان حل کردن
و بلاخره بعد ۱ ساعت ونیم تموم میشه
☆: تموم شد
♤: اه اره خیلی زیاد بود
☆: اوهوم بیا بریم بخوابیم
♤: بریم
وارد اتاقاشون میشن
به خواب عمیق فرو میرن.....
- ۱۴.۷k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط