Part
Part :44
دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و منو به خودش چسبوند .
×حالا می دونی من چقدر دلم برات تنگ شده بود ؟
+چقدر ؟ (خنده و دستاش رو دور گردن کوک حلقه کرد )
×خیلی خوب می دونی ..
خندیدم و ....
لباش رو روی لبام گذاشت و آروم میمکید.
دستش رو برد زیر باس.نم و بلندم کرد .. منم برای تعادلم
پاهام رو دور کمرش پیچوندم و منو برد اتاق خواب ..
ادامه در کامنتا .... گزارش نکنید
جنبه هم ندارید نخونید .
صبر کنید تا بزارم ..
💢💢💢💢💢💢💢💢💢
دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و منو به خودش چسبوند .
×حالا می دونی من چقدر دلم برات تنگ شده بود ؟
+چقدر ؟ (خنده و دستاش رو دور گردن کوک حلقه کرد )
×خیلی خوب می دونی ..
خندیدم و ....
لباش رو روی لبام گذاشت و آروم میمکید.
دستش رو برد زیر باس.نم و بلندم کرد .. منم برای تعادلم
پاهام رو دور کمرش پیچوندم و منو برد اتاق خواب ..
ادامه در کامنتا .... گزارش نکنید
جنبه هم ندارید نخونید .
صبر کنید تا بزارم ..
💢💢💢💢💢💢💢💢💢
- ۱۳۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط