{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

[☆part³⁸☆]
ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشتم طرف صدا و دیدم یه اتیش بازی بزرگ توی اسمون درحال انجام بود.دوتا دست از پشت بغلم کرد و یه دسته گل خیلی بزرگ که با رز های قرمزدرست شده بود رو داد دستم و دستای خودش رو دور کمرم از پشت حلقه کرد.ناخوداگاه لبخند خجالتی زدم
+ایناهاشش.بلاخره لبخندی که داشتم برای دیدنش میمردم برگشت.میدونستم زودتر اینکار رو میکردم.
گونه ام،گردنم،شونه هام،هرجایی که میرسید رو بوسید و در نهایت یه بوسه ی اروم به لبم گذاشت،غم رو تقریبا فراموش کرده بودم.

دستم رو گرفت و طرف یه مکانی که نمیدونم کجا بود راهی شد.بعد چند دقیقه رسیدیم به همون کشتی که اون موقع باهاش رفتیم به اون جزیره.
کمکم کرد برم داخل و رفتیم خاخل کابین.نشست و منو کشید رو پاشدسته گل رو اروم گذاستم روی میز و دستام رو دور گردنش حلقه کردم و دستاش از کمرم سر خورد به سمت باسنم.اروم بوسیدمش و از رون هام گرفت و طوری منو نشوند که پاهام هردو طوف مال اون باشه و باسنم رو محکم گرفت و صورتش رو توی گردنم فرو برد و شروع کرد به رد گذاشتن.
-توی کشتی نمیشه.هر لحظه ممکنه یکی بیاد تو.
+همین هیجان انگیزترش نمیکنه؟
دیدگاه ها (۰)

[♡part¹⁸♡]ویوی نیکولاسروز ها از اون اتفاق گذشته،الینا انگار ...

[☆part³⁹☆]ویوی الکساندربعد از ساعت ها عشق بازی و اذیت کردنش ...

[♡part¹⁷♡]باسرعت رفتم داخل و با چهره ی رنگ پریده ی الینا رو ...

[☆part³⁷☆]صبح روز بعد با ناله ی خفیف بلا از درد از خواب بیدا...

[☆part¹⁵☆]-درمورد چی؟+رفتیم میفهمی.-مرموز.(زیر لب)گردنش رو ب...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط