{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا

به نام خدا
پارت ۵
اولین دیدار
از زبان تارا
وقتی رفتم پشت مدرسه یه گربه تیکه تیکه دیدم که خونش همه جا رو پوشونده و کنار گربه یه نامه بود
نفسم بند اومد و بدنم می لرزید
زود زنگ زدم به آیزاوا
آیزاوا بعد از چند دقیقه اومد
از زبان آیزاوا
تارا بهم زنگ زد ترسیده بود
امیدوارم چیزش نشده باشه
آیزاوا چی ش....
به صحنه نگاه میکنه
آیزاوا تارا رو نگاه میکنه
آیزاوا:تارا خوبی
تارا:ا..ای‌..این چی دیگه
به صحنه اشاره میکنه
آیزاوا به سمت گربه میره و اون نامه رو برمیداره نامه خوتی بود
آیزاوا نامه رو باز میکنه
تو نامه نوشته شده:خوب مراقب اطرافتون باشید
آیزاوا بعد خوندن نامه فوران به نزو زنگ میزنه و باهاش حرف میزنه و قطع میکنه
آیزاوا سمت تارا رفت
آیزاوا:بیا بریم داخل برات قهوه درست میکنم
تارا:قهوه نمیخواب چای میخوام🥺
آیزاوا لبخند محوی میزنه
آیزاوا:باشه چای میارم برات
آیزاوا برای دلداری دادن تارا
شانه تارا رو لمس میکنه
مغز تارا:اووو چه رومانتیک
تارا و آیزاوا وارد مدرسه میشن و به سمت دفتر مدیر نزو میرن و وارد که شدن
هیزاشی شروع کرد به سروصدا کردن
آیزاوا:هیزاشی آروم باش
هیزاشی:چطور میتونم آروم باشم آخه!
آیزاوا به مدیر نزو نگاه میکنه
آیزاوا:مدیر ما باید این موضوع رو به هیچ دانش آموزی نگیم
مدیر سرش رو به نشانه موافقت تکان میده
مدیر نزو:درسته ما باید به هیچ دانش آموزی اینو نگیم و هیزاشی آروم باش
هیزاشی آروم میگییره
تارا میشینه
تارا:باید به پلیس بگیم
مدیر نزو:فکر خوبی
مدیر به پلیس زنگ میزنه پلیسا بعد از چند ساعت میان و همه جا رو چک میکنن
آیزاوا و تارا به سمت قهوه خونه میرن
آیزاوا میره و یه چای برای تارا میاره
چای رو تارا میگییره
تارا:ممنونم
آیزاوا:خواهش میکنم
تارا چای رو میخوره
آیزاوا:بهتر شدی
تارا :آره مرسی اممممم چرا باید یه انسان همچین کاری بکنه اونم با یه گربه
آیزاوا:نمیدونم
تارا:نکنه کار یکی از بچه هاست
آیزاوا:نه اصلا اونا همیچین کاری نمیکنن
تارا:اوهم ....همیشه همیچین اتفاق هایی می افته
آیزاوا:آره تو دنیای قهرمانان اینجور چیزا خیلی عادی هستن
تارا سرش رو تکون میده
خب امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه و...
فردا پارت ۶ رو میذارم❤️🎀🌚
دیدگاه ها (۱)

خیلی باحاله

به نام خدا پارت ۴ اولین دیداروقتی هر دو تو جلسه بودن آیزاوا ...

ددی آیزاوا

خب خب سلام به همگی سناریو:از انیمه مای هیرو آکادمی اسم سناری...

پارت دواولین دیدار صحنهآیزاوا کمر تارا رو گرفت تا نيافته و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط