Help me
پارت اخر
راوی: نایلا و جونگ می هم حاضر شدن و خیلی خوشگل شده بودن و جیمین و جونگ کوک اومدن دخترا رو ببینن
جیمین: اووووووووووووو...... دیگه نمیشناسمت
نایلا: اذیت نکن
جونگ می و جونگ کوک خندیدن
جونگ کوک: زیبا بودی زیبا تر شدی
جونگ می : مرسی پادشاه
جونگ کوک: خواهش میکنم ملکه
همه با هم خندیدن
بعد هم عقد و خوندن (راوی:نمیدونستم چی بهش میگن 😂)
جونگ می : بله ......
نایلا : بله......
شب و عروسی تموم شد
راوی: اتاق نایلا و جیمین
جیمین : خب نایلا خانوم .... عروسی هم کردیم اگر گفتی موقع چیه
نایلا: اصلا حوصله ندارما .... به من نزدیک نشیا
راوی : بماند با هم چه کار کردن ..... اتاق جونگ کوک و جونگ می
جونگ کوک: عزیزم ... میدونی موقع چیه
جونگ می : اینکه چیزی نگی تا من موهامو باز کنم
جونگ کوک : باز کن راحت باش
جونگ می : اخیش بلاخره تموم شد موهام درد گرفت
جونگ کوک: ..... جونگ می
جونگ می : بله
جونگ کوک : راستش من حافظم برگشته
جونگ می: واقعاً... قربونت برم من
جونگ کوک: ...... حالا میدونی موقع چیه عزیزم
جونگ می : جونگ کوک باور کن اصلا حوصله اون کارو ندارم
جونگ کوک : اما من دارم
راوی : بعد با هم دعا کردن و به خدا پناه بردن از شر شیطان
چند سال بعد
راوی: نایلا و جیمین یه پسر کیوت دارن به اسم سوهی و ۵ سالشه و خیلی باهوش و جونگ می و جونگ کوک هم یه دختر به اسم مایا و ۳ سالشه و خیلی زبون درازه و باهوش و شبیه جونگ کوک
مایا : مامان...... مامان ..... مامان
جونگ می : بله .... چقدر گیر دادی تو
مایا: مامان .... بیا بازی با من حوصلم سر رفته .... بعد عصبی میشما
جونگ می : تو فقط عصبی شو .... میام تو برو
مایا : نه ..... همین الان
جونگ می: برو پیش بابات من نمیدونم ..... کار دارم
راوی: مایا رفت پیش جونگ کوک
مایا : بابا .... بابا .... بابا
جونگ کوک : بله
مایا : بیا بازی
جونگ کوک : برو با سوهی بازی کن
مایا : بیا خونه برام درست کن
جونگ کوک: باش
مایا : هوراااااااااااااا
راوی: جونگ کوک رفت داخل اتاق مایا و دید جیمین و سوهی هم نشستن بازی و مایا همه رو ردیف کرده تا باهاشون بازی کنه
جونگ کوک: اخه ... شما چرا اینجاید
جیمین: دخترت مگه میزاره ...... نایلا و جونگ می فقط جون سالم به در بردن
مایا : مهمونا عزیز خیلی خوش اومدید بفرمایید قهوه
راوی: جونگ کوک و جیمین حواسشون نبود و خوردن
جونگ کوک : این چی بود
مایا : خاک و اب
همه خندیدن
نایلا : حقتونه
جونگ می: بیشتر بهشون بده مایا.... فکر کنم عاشق این قهوه هستن
همه خندیدن
پایان 🎀
راوی: نایلا و جونگ می هم حاضر شدن و خیلی خوشگل شده بودن و جیمین و جونگ کوک اومدن دخترا رو ببینن
جیمین: اووووووووووووو...... دیگه نمیشناسمت
نایلا: اذیت نکن
جونگ می و جونگ کوک خندیدن
جونگ کوک: زیبا بودی زیبا تر شدی
جونگ می : مرسی پادشاه
جونگ کوک: خواهش میکنم ملکه
همه با هم خندیدن
بعد هم عقد و خوندن (راوی:نمیدونستم چی بهش میگن 😂)
جونگ می : بله ......
نایلا : بله......
شب و عروسی تموم شد
راوی: اتاق نایلا و جیمین
جیمین : خب نایلا خانوم .... عروسی هم کردیم اگر گفتی موقع چیه
نایلا: اصلا حوصله ندارما .... به من نزدیک نشیا
راوی : بماند با هم چه کار کردن ..... اتاق جونگ کوک و جونگ می
جونگ کوک: عزیزم ... میدونی موقع چیه
جونگ می : اینکه چیزی نگی تا من موهامو باز کنم
جونگ کوک : باز کن راحت باش
جونگ می : اخیش بلاخره تموم شد موهام درد گرفت
جونگ کوک: ..... جونگ می
جونگ می : بله
جونگ کوک : راستش من حافظم برگشته
جونگ می: واقعاً... قربونت برم من
جونگ کوک: ...... حالا میدونی موقع چیه عزیزم
جونگ می : جونگ کوک باور کن اصلا حوصله اون کارو ندارم
جونگ کوک : اما من دارم
راوی : بعد با هم دعا کردن و به خدا پناه بردن از شر شیطان
چند سال بعد
راوی: نایلا و جیمین یه پسر کیوت دارن به اسم سوهی و ۵ سالشه و خیلی باهوش و جونگ می و جونگ کوک هم یه دختر به اسم مایا و ۳ سالشه و خیلی زبون درازه و باهوش و شبیه جونگ کوک
مایا : مامان...... مامان ..... مامان
جونگ می : بله .... چقدر گیر دادی تو
مایا: مامان .... بیا بازی با من حوصلم سر رفته .... بعد عصبی میشما
جونگ می : تو فقط عصبی شو .... میام تو برو
مایا : نه ..... همین الان
جونگ می: برو پیش بابات من نمیدونم ..... کار دارم
راوی: مایا رفت پیش جونگ کوک
مایا : بابا .... بابا .... بابا
جونگ کوک : بله
مایا : بیا بازی
جونگ کوک : برو با سوهی بازی کن
مایا : بیا خونه برام درست کن
جونگ کوک: باش
مایا : هوراااااااااااااا
راوی: جونگ کوک رفت داخل اتاق مایا و دید جیمین و سوهی هم نشستن بازی و مایا همه رو ردیف کرده تا باهاشون بازی کنه
جونگ کوک: اخه ... شما چرا اینجاید
جیمین: دخترت مگه میزاره ...... نایلا و جونگ می فقط جون سالم به در بردن
مایا : مهمونا عزیز خیلی خوش اومدید بفرمایید قهوه
راوی: جونگ کوک و جیمین حواسشون نبود و خوردن
جونگ کوک : این چی بود
مایا : خاک و اب
همه خندیدن
نایلا : حقتونه
جونگ می: بیشتر بهشون بده مایا.... فکر کنم عاشق این قهوه هستن
همه خندیدن
پایان 🎀
- ۳.۱k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط