{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

سرنوشت
پارت ۱ :
ویو ات : من آرزوم این بود که به هیونجین برسم و یک آیدل موفق بشم ولی خانوادت همیشه مسخره ام میکردند و میگفتند که تو هیچ وقت موفق نمیشی و خیلی بچه ای تو از حرفشون ناراحت میشدی ولی هیچ وقت تسلیم نشدی تا اینکه ۱۶ سالت شد و تصمیم گرفتی به کره سفر کنی بلیط پرواز به سوی کره چهارشنبه بود و امروز دوشنبه بود و تو کلی برنامه ریزی کرده بودی و تا روز چهارشنبه از ذوق خوابت نمیبرد و قرار بود فردا بری و برای کره کلی خرید کنی و هر چی میخوای را برداری

ویو خانواده ات :
ما هیچ فکر نمیکردیم که ات روزی بتونه بره کره البته که هیونجین که از ات خوشش نمیاد این دختر از بچه هیچی کم نداره و کلا مغزش بچه اس ولی الان که داره میره فکر نمیکنم که بتونه ایدل بشه یا به هیونجین برسه 😂

ویو دختر عمه ات :
من الان خیلی خوشحالم چون قراره همراه ات پس فردا بریم کره منم باهاش میرم من تنها کسی بودم که ات را درک میکردم و دوست داشتم با هم ایدل بشیم و من به لینو برسم اون به هیونجین ( اسم دختر عمه ات جینهو بود )

پایان منتظر پارت بعدی باشید
ببخشید پارت اول کم شد
دیدگاه ها (۱)

سرنوشت پارت ۲ : دیشب که از ذوق خوابت نمیبرد ولی مجبور بود...

سرنوشت پارت ۳ : به خونه خانوادتون رسیدید و کلی خوشحال بود...

چند پارتی از هیونجین تعداد پارت نامعلومنام فیک : سرنوشتسعی م...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط