سرنوشت
سرنوشت
پارت ۳ :
به خونه خانوادتون رسیدید و کلی خوشحال بودید در زدید و در باز شد با استرس و ذوق به هم نگاه کردید و لبخند زدید و در را باز کردید و وارد شدید جفتتون سلام کردید و هم دیگه را بغل کردید میتونستی بغض توی چشمامون را حس کنی بابات که داشت با نگاهش بهت میفهموند که خیلی بهت افتخار میکنه رفتی سمتش و بغلش کردی بغضش ترکید تو هم بغض کرده بودی
علامت بابای ات &
& ات دختر قشنگم بابا همیشه بهت افتخار میکنه درسته ارزوت را مسخره میکردم و ناراحتت کردم ولی از ته قلبم نبود من همیشه به نظراتت احترام میزارم همیشه پشتتم این را بدون من هیچ وقت تنهات نمیزارم حتی اگه تو اون سر دنیا باشی .
بغضت ترکید و گریت گرفت یا گریه تو همه گریه افتادند
& گریه نکن ات گریه نکن قشنگ بابا ( دستش را روی مو هات میکشید )
خلاصه بعد از کلی گریه کردن و حرف زدن و خندیدن ساعت ۱۲ شب بود و جینهو تصمیم گرفت بیاد خونه تو بخوابه و با هم به سمت خونه رفتید و خوابیدید و ساعت ۴ صبح بلند شدید و در کل فقط ۳ ساعت خوابیده بودید و سر هر جفتتون خیلی درد میکرد ولی با تمام وجودتون بلند شدید و صبحانه خودید حموم ۵ دقیقه ای رفتید کار هاتون را کردید هر دوتون به خاطر گریه های دیشب و کم خوابی خیلی سرتون درد میکرد و دیگه نمیتونستی تحمل کنی که رفتی و ۲ تا قرص برای خودت و جینهو اوردی . ساعت ۵ شد و تا فرودگاه فقط ۱۵ دقیقه راه بود و شما اماده شدید و با تاکسی به سمت فرودگاه رفتید و وقتی رسیدید یک ربع وقت داشتید و تو به جینهو گفتی که خیلی سرت درد میکنه و خوب نشده اون حواسش به بلیط و نوبت پروازتون باشه تا تو توی این ۱۵ دقیقه یکم بخوابی .
همین طور که خوابیده بودی یلحظه با صدای یک مرد بلند شدی
علامت مرد #
# ببخشید خانم دوست پسر دارید ؟
محلش ندادی و دوباره خوابیدی که یک مشت زد تو بازوت
# گفتم دوست پسر دارید ؟
+ یا با چه اجازه ای به من دست میزنی
# مگه نمیتونم به قربانیم دست نزنم ؟ ( خنده مزخرف )
+ برو گمشو حوصله ندارم
یک سیلی زد تو گوشت عصبی شدی بلند شدی و یقشو گرفتی و مشتتو گرفتی جلوی صورتش از پشت ماسک روی دهنت گفتی
+ یک بار دیگه جرعت داری نزدیکم شو یا حتی دستت را بهم بزن اون موقع اس که زندان میبینمت
یقشو ول کردی و کت بلند مشکیت را تکوندی و دیدی که جینهو داره بهت با تعجب نگاه میکنه با دو تا قهوه خنده ات گرفت و صدای نوبت پروازتون را شنیدید و چمدونت را برداشتی و با جینهو به سمت هواپیما رفتید و سوار شدید استرس داشتی ولی نشون نمیدادی چون ترس از ارتفاع داشتی
پایان تا پارت بعدی خدافظ 😘
پارت ۳ :
به خونه خانوادتون رسیدید و کلی خوشحال بودید در زدید و در باز شد با استرس و ذوق به هم نگاه کردید و لبخند زدید و در را باز کردید و وارد شدید جفتتون سلام کردید و هم دیگه را بغل کردید میتونستی بغض توی چشمامون را حس کنی بابات که داشت با نگاهش بهت میفهموند که خیلی بهت افتخار میکنه رفتی سمتش و بغلش کردی بغضش ترکید تو هم بغض کرده بودی
علامت بابای ات &
& ات دختر قشنگم بابا همیشه بهت افتخار میکنه درسته ارزوت را مسخره میکردم و ناراحتت کردم ولی از ته قلبم نبود من همیشه به نظراتت احترام میزارم همیشه پشتتم این را بدون من هیچ وقت تنهات نمیزارم حتی اگه تو اون سر دنیا باشی .
بغضت ترکید و گریت گرفت یا گریه تو همه گریه افتادند
& گریه نکن ات گریه نکن قشنگ بابا ( دستش را روی مو هات میکشید )
خلاصه بعد از کلی گریه کردن و حرف زدن و خندیدن ساعت ۱۲ شب بود و جینهو تصمیم گرفت بیاد خونه تو بخوابه و با هم به سمت خونه رفتید و خوابیدید و ساعت ۴ صبح بلند شدید و در کل فقط ۳ ساعت خوابیده بودید و سر هر جفتتون خیلی درد میکرد ولی با تمام وجودتون بلند شدید و صبحانه خودید حموم ۵ دقیقه ای رفتید کار هاتون را کردید هر دوتون به خاطر گریه های دیشب و کم خوابی خیلی سرتون درد میکرد و دیگه نمیتونستی تحمل کنی که رفتی و ۲ تا قرص برای خودت و جینهو اوردی . ساعت ۵ شد و تا فرودگاه فقط ۱۵ دقیقه راه بود و شما اماده شدید و با تاکسی به سمت فرودگاه رفتید و وقتی رسیدید یک ربع وقت داشتید و تو به جینهو گفتی که خیلی سرت درد میکنه و خوب نشده اون حواسش به بلیط و نوبت پروازتون باشه تا تو توی این ۱۵ دقیقه یکم بخوابی .
همین طور که خوابیده بودی یلحظه با صدای یک مرد بلند شدی
علامت مرد #
# ببخشید خانم دوست پسر دارید ؟
محلش ندادی و دوباره خوابیدی که یک مشت زد تو بازوت
# گفتم دوست پسر دارید ؟
+ یا با چه اجازه ای به من دست میزنی
# مگه نمیتونم به قربانیم دست نزنم ؟ ( خنده مزخرف )
+ برو گمشو حوصله ندارم
یک سیلی زد تو گوشت عصبی شدی بلند شدی و یقشو گرفتی و مشتتو گرفتی جلوی صورتش از پشت ماسک روی دهنت گفتی
+ یک بار دیگه جرعت داری نزدیکم شو یا حتی دستت را بهم بزن اون موقع اس که زندان میبینمت
یقشو ول کردی و کت بلند مشکیت را تکوندی و دیدی که جینهو داره بهت با تعجب نگاه میکنه با دو تا قهوه خنده ات گرفت و صدای نوبت پروازتون را شنیدید و چمدونت را برداشتی و با جینهو به سمت هواپیما رفتید و سوار شدید استرس داشتی ولی نشون نمیدادی چون ترس از ارتفاع داشتی
پایان تا پارت بعدی خدافظ 😘
- ۸۹
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط