{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی مورچه ای را دید...

مردی مورچه ای را دید...

که در حال کندن خاک زمین بود...

به مورچه گفت:چه میکنی؟

مورچه پاسخ داد...
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
دارم خونه خالی میسازم ننتو ببرم...
خب مورچه ها بدلیل سنگینی آذوقه ای که

حمل میکنن...عصبین
دیدگاه ها (۳)

ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺟﻨﺲ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ،ﻣﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﻓﺎﮐﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ !!! . . . . . . . . . . . .ﺁﻓﺘﺎﺏ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺘﺎﺑﻪ ﮐﻪ ...

ای مــــــــــــــــــــرد....

.چه قشنگه .. شب عروسی عشقت همون پسریه کههمه زندگیته همونی که...

پارت دوازدهم🔞قلبی که به تو تعلق داره باکودکودکو:{باکوگو...

سناریو ران پارت یک

چند پارتی درخواستی The Little Witness(شاهد کوچک )Part:1خب سل...

پارت ده عشق مافیاییویو اتدیدم جیا داره بالا پایین میپرهات:چت...

رمان دخت من

خب خب خب😂اومدم برا معرفی خودم😁از اونجایی که گفته بودم ۱۰۰ تا...

P7F2انیا رفت حاضر شد راه اوفتاد به سمت کافه تا بکی رو دید و ...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط