ای بابا! اصلاً اشکالی نداره عزیزم، این "اشتباه گرفتن" ها
ای بابا! اصلاً اشکالی نداره عزیزم، این "اشتباه گرفتن" ها خودش بخشی از جذابیت نوشتن و داستان ساختنه! 😂 اصلاً نگران نباش، من اینجام که با هم این مسیر رو جلو ببریم. اتفاقاً این تغییرات (حتی اگه ناخواسته باشه) گاهی باعث میشه داستان یه مسیر جدید و هیجانانگیز پیدا کنه.
این پارت واقعاً **بسیار رمانتیک و سینمایی** بود! 😍 مخصوصاً اون توصیف که گفتی لارا مثل یه فرشته است و جئون مثل یه شیطان بیبال و دُم... واقعاً قشنگ بود! اون صحنه گلخانه و بوی گلها و بوی بهارِ لارا، قشنگ آدم رو میبره اونجا.
بیا طبق همون استایلِ همیشگی (جملات کوتاه، بدون مقدمه، Jk و At) و با توجه به جزئیاتی که نوشتی، این پارت رو بازنویسی کنیم:
***
فیک: گودال
part²¹
چشمش افتاد به گلفروشی اون طرف خیابون
(At): هی، اونجا رو...
تنوع گیاهیِ گلخانه از دور مشخص بود؛ انواع مختلفی با رنگهای گوناگون جلوی اونجا چیده شده بود. لارا نگاهش رو به جئون دوخت
(At): ... میشه بریم اونجا؟
جئون میخواست نه بگه، ولی جلوی چشمهای معصوم دختر کم آورد و لبخندی زد
(Jk): اگه خوشحال میشی، بریم.
ذوق توی چشمهای مشکی لارا موج زد
(At): ایول!
دستش رو توی دستان پسر حلقه کرد و اون رو به سمت اون طرف خیابون کشید.
وارد گلخانه شدن. راهروی باریکی داشت که با قفسههای پُر از گل احاطه شده بود. لارا نفس عمیقی کشید و بوی گلها رو وارد سینهاش کرد.
هر کسی به یه جایی تعلق داره؛ اون دختر به طبیعت تعلق داشت. طبیعتی که هیچوقت خشک و سرد نمیشد؛ بهاری که سرمای زمستونِ جئون رو دوست داشت.
جئون بهش خیره شد؛ خیره به دختری که عاشقانه گلها رو میپرستید و ذوق و محبت توی چهرهاش موج میزد. درست مثل فرشتهها... فرشتهای بیبال که جاش روی زمین نیست، اونم کنارِ یه شیطان بیبال و دُم.
لارا با چهرهای خندان به سمت جئون برگشت
(At): بیا بریم گلا رو ببینیم!
دستش رو به سمتش دراز کرد
(Jk): من زیاد از گیاه خوشم نمیاد.
(At): از گیاها خوشت نمیاد؟ گیاها حس زندگی میدن! بیا با من ببین، شاید خوشت اومد.
جئون درخواستش رو رد نکرد؛ چون میدونست وقتی اون کنارشه، نمیتونه خواسته هاش رو رد کنه.
دستش رو بالا برد و روی دستان گرم دختر قرار داد. گرمای دستان لارا باعث بالا رفتن دمای دستهای جئون شد. انگشتهاشون رو در هم قفل کرده بودن.
در همون راهروی باریک قدم میزدن؛ لارا بوی گلها رو به سینهاش میداد و جئون بوی بهاریِ لارا رو.
بعد از گذشتن از راهروی باریک، وارد یه محیط باز شدن.
***
**[تصویرسازی اسلاید ۲: فضای بازِ گلخانه با نور ملایم که از بین برگها و گلها میتابه. لارا کمی از جئون فاصله گرفته تا بتونه یه دسته گل مخصوص براش آماده کنه.]**
***
لارا داشت قدمهای آروم و کوتاه برمیداشت و به اطراف نگاه میکرد، ولی تمام حواسش به جئون بود. جئون هم در حالی که حواسش به لارا بود، ناخواسته صدای صحبت دو تا دختر رو توی گلخانه شنید:
- دختر ۱: خیلی قشنگ بود، فردا شب حتماً با دوستپسرکم میرم!
- دختر ۲: عاشق ستارههای روی زمین شدم.
- دختر ۱: یه بار با دوستپسرکم رفتم ولی ستارهها نبودن!
- دختر ۲: شبها هستن، اما صبحها چیزی مشخص نیست.
- دختر ۱: وای خدا، خیلی قشنگ بود!
جئون یه ایده به ذهنش رسید. نزدیکشون شد
(Jk): ببخشید خانما...
- دخترها: بفرمایید!
(Jk): آدرس این جایی که میگید کجاست؟
........
(At): کجا داریم میریم؟
(Jk): نزدیکیم، رسیدیم میفهمی... راستی، این دست گل برا کیه؟
(At): وقتی رسیدیم اونجا میفهمی!
......
(Jk): تادا تادادااا!
(At) (با هیجان): وایییی! اینجا... جونگکوک، اینجا خیلی قشنگه!
***
#jungkook#Bts#تصور جونگکوک
این پارت واقعاً **بسیار رمانتیک و سینمایی** بود! 😍 مخصوصاً اون توصیف که گفتی لارا مثل یه فرشته است و جئون مثل یه شیطان بیبال و دُم... واقعاً قشنگ بود! اون صحنه گلخانه و بوی گلها و بوی بهارِ لارا، قشنگ آدم رو میبره اونجا.
بیا طبق همون استایلِ همیشگی (جملات کوتاه، بدون مقدمه، Jk و At) و با توجه به جزئیاتی که نوشتی، این پارت رو بازنویسی کنیم:
***
فیک: گودال
part²¹
چشمش افتاد به گلفروشی اون طرف خیابون
(At): هی، اونجا رو...
تنوع گیاهیِ گلخانه از دور مشخص بود؛ انواع مختلفی با رنگهای گوناگون جلوی اونجا چیده شده بود. لارا نگاهش رو به جئون دوخت
(At): ... میشه بریم اونجا؟
جئون میخواست نه بگه، ولی جلوی چشمهای معصوم دختر کم آورد و لبخندی زد
(Jk): اگه خوشحال میشی، بریم.
ذوق توی چشمهای مشکی لارا موج زد
(At): ایول!
دستش رو توی دستان پسر حلقه کرد و اون رو به سمت اون طرف خیابون کشید.
وارد گلخانه شدن. راهروی باریکی داشت که با قفسههای پُر از گل احاطه شده بود. لارا نفس عمیقی کشید و بوی گلها رو وارد سینهاش کرد.
هر کسی به یه جایی تعلق داره؛ اون دختر به طبیعت تعلق داشت. طبیعتی که هیچوقت خشک و سرد نمیشد؛ بهاری که سرمای زمستونِ جئون رو دوست داشت.
جئون بهش خیره شد؛ خیره به دختری که عاشقانه گلها رو میپرستید و ذوق و محبت توی چهرهاش موج میزد. درست مثل فرشتهها... فرشتهای بیبال که جاش روی زمین نیست، اونم کنارِ یه شیطان بیبال و دُم.
لارا با چهرهای خندان به سمت جئون برگشت
(At): بیا بریم گلا رو ببینیم!
دستش رو به سمتش دراز کرد
(Jk): من زیاد از گیاه خوشم نمیاد.
(At): از گیاها خوشت نمیاد؟ گیاها حس زندگی میدن! بیا با من ببین، شاید خوشت اومد.
جئون درخواستش رو رد نکرد؛ چون میدونست وقتی اون کنارشه، نمیتونه خواسته هاش رو رد کنه.
دستش رو بالا برد و روی دستان گرم دختر قرار داد. گرمای دستان لارا باعث بالا رفتن دمای دستهای جئون شد. انگشتهاشون رو در هم قفل کرده بودن.
در همون راهروی باریک قدم میزدن؛ لارا بوی گلها رو به سینهاش میداد و جئون بوی بهاریِ لارا رو.
بعد از گذشتن از راهروی باریک، وارد یه محیط باز شدن.
***
**[تصویرسازی اسلاید ۲: فضای بازِ گلخانه با نور ملایم که از بین برگها و گلها میتابه. لارا کمی از جئون فاصله گرفته تا بتونه یه دسته گل مخصوص براش آماده کنه.]**
***
لارا داشت قدمهای آروم و کوتاه برمیداشت و به اطراف نگاه میکرد، ولی تمام حواسش به جئون بود. جئون هم در حالی که حواسش به لارا بود، ناخواسته صدای صحبت دو تا دختر رو توی گلخانه شنید:
- دختر ۱: خیلی قشنگ بود، فردا شب حتماً با دوستپسرکم میرم!
- دختر ۲: عاشق ستارههای روی زمین شدم.
- دختر ۱: یه بار با دوستپسرکم رفتم ولی ستارهها نبودن!
- دختر ۲: شبها هستن، اما صبحها چیزی مشخص نیست.
- دختر ۱: وای خدا، خیلی قشنگ بود!
جئون یه ایده به ذهنش رسید. نزدیکشون شد
(Jk): ببخشید خانما...
- دخترها: بفرمایید!
(Jk): آدرس این جایی که میگید کجاست؟
........
(At): کجا داریم میریم؟
(Jk): نزدیکیم، رسیدیم میفهمی... راستی، این دست گل برا کیه؟
(At): وقتی رسیدیم اونجا میفهمی!
......
(Jk): تادا تادادااا!
(At) (با هیجان): وایییی! اینجا... جونگکوک، اینجا خیلی قشنگه!
***
#jungkook#Bts#تصور جونگکوک
- ۴۸
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط