شبی که بر بلندای ساختمان روی دیوار کوچک پشت بام تکیه و
شبی که بر بلندای ساختمان ، روی دیوارِ کوچک پشت بام تکیه و سیگاری روشن کردم و باد وحشی ای آمد که گویی سیگارم را خاموش کرد و ... موهایم را صاف کردم و به داخل رفتم .
تصاویر سیاه و سفید جلوی چشمام حرکت میکردند و فقط تلالو ماه به آنها نور میبخشید و باد مرا به خود می آورد که کز کنم .
آنگاه که بوی سیمان و پودر گچ از طبقات پایین و بوی ماهی و بوی سیر تازه و بوی نبات و بوی آهن از بازارچه یکیدیپطتی با هم درآمیخته شد .
پیش خودم گفتم :
او درد میکشد !
هر شب ...
زمانی که به سمت پیری میرود ، بی آنکه حتی بفهمی پتانسیلی بر تو حاکم میشود که تمام بدنت فرو میریزد .
دیگر هیچ چیز نمیماند .
از درون و از بیرون فرو ریخته و نیاز داری به لطافت و ترحم ...
حرامزاده اینجا فقط میتوان اشک ریخت .
اینجا فقط میتوان اشک ریخت وقتی ناتوانی و باید کف زمین بشینی و فقط با صدای ضعیفت فحش میدی و ، ولی درد ها هستند همه جا هستند در هر نقطه ای از بدنت درد هست .
و تو دیگه کنترلی روی رفتارت نداری !
اینه که ...
باید زنده بمونی و اشکی توی چشمانت جمع میشه که از غرور شکستهٔ روحت می آید .
روحت حتی اگر نخواد باید بخاطر تن خاری بکشه .
تصاویر سیاه و سفید جلوی چشمام حرکت میکردند و فقط تلالو ماه به آنها نور میبخشید و باد مرا به خود می آورد که کز کنم .
آنگاه که بوی سیمان و پودر گچ از طبقات پایین و بوی ماهی و بوی سیر تازه و بوی نبات و بوی آهن از بازارچه یکیدیپطتی با هم درآمیخته شد .
پیش خودم گفتم :
او درد میکشد !
هر شب ...
زمانی که به سمت پیری میرود ، بی آنکه حتی بفهمی پتانسیلی بر تو حاکم میشود که تمام بدنت فرو میریزد .
دیگر هیچ چیز نمیماند .
از درون و از بیرون فرو ریخته و نیاز داری به لطافت و ترحم ...
حرامزاده اینجا فقط میتوان اشک ریخت .
اینجا فقط میتوان اشک ریخت وقتی ناتوانی و باید کف زمین بشینی و فقط با صدای ضعیفت فحش میدی و ، ولی درد ها هستند همه جا هستند در هر نقطه ای از بدنت درد هست .
و تو دیگه کنترلی روی رفتارت نداری !
اینه که ...
باید زنده بمونی و اشکی توی چشمانت جمع میشه که از غرور شکستهٔ روحت می آید .
روحت حتی اگر نخواد باید بخاطر تن خاری بکشه .
- ۴۸۸
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط