از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر نقل شده است
از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر نقل شده است که گفت: وقتی ابومحمد امام حسن عسکری زندانی شد، عباسیان نزد صالح بن وصیف رفتند و به او گفتند بر او سخت بگیر و آسان مگیر.
صالح گفت با او چه کنم دو مرد را که از همه بدتر یافتم بر او گماشتم اما آن دو چنان به عبادت و نماز و روزه روی آوردهاند که کارشان به جایی بزرگ رسیده است. سپس دستور داد آن دو مأمور را حاضر کردند و به آنان گفت وای بر شما ماجرای شما با این مرد چیست.
گفتند درباره مردی چه بگوییم که روزها را روزه میگیرد و شبها را به نماز میایستد و هیچ سخن نمیگوید و به غیر عبادت نمیپردازد.
چون به ما نگاه میکند بند دلمان میلرزد و حالی به ما دست میدهد که اختیارش را نداریم.
عباسیان چون این را شنیدند ناامید و سرافکنده بازگشتند.
و همچنین علی بن محمد از جمعی از یاران ما نقل کرده که گفتند: ابومحمد امام حسن عسکری به نحریر یکی از مأموران خشن سپرده شد و او بر امام سخت میگرفت و آزارش میداد.
همسرش به او گفت از خدا بترس زیرا نمیدانی چه کسی در خانه توست و از پاکی و عبادتش برایت گفت و افزود من از او بر تو میترسم.
نحریر گفت به خدا او را در میان درندگان خواهم انداخت.
پس اجازه خواست و به او اجازه داده شد.
او امام را به میان درندگان افکند و همگی گمان کردند که درندگان او را خواهند خورد.
اما چون به آنجا نگریستند تا از حالش آگاه شوند امام را در حال نماز یافتند و درندگان گرد او حلقه زده بودند. پس دستور داد او را از آنجا به خانهاش بازگردانند.
#الارشاد : ج² ص³³⁴-³³⁵
صالح گفت با او چه کنم دو مرد را که از همه بدتر یافتم بر او گماشتم اما آن دو چنان به عبادت و نماز و روزه روی آوردهاند که کارشان به جایی بزرگ رسیده است. سپس دستور داد آن دو مأمور را حاضر کردند و به آنان گفت وای بر شما ماجرای شما با این مرد چیست.
گفتند درباره مردی چه بگوییم که روزها را روزه میگیرد و شبها را به نماز میایستد و هیچ سخن نمیگوید و به غیر عبادت نمیپردازد.
چون به ما نگاه میکند بند دلمان میلرزد و حالی به ما دست میدهد که اختیارش را نداریم.
عباسیان چون این را شنیدند ناامید و سرافکنده بازگشتند.
و همچنین علی بن محمد از جمعی از یاران ما نقل کرده که گفتند: ابومحمد امام حسن عسکری به نحریر یکی از مأموران خشن سپرده شد و او بر امام سخت میگرفت و آزارش میداد.
همسرش به او گفت از خدا بترس زیرا نمیدانی چه کسی در خانه توست و از پاکی و عبادتش برایت گفت و افزود من از او بر تو میترسم.
نحریر گفت به خدا او را در میان درندگان خواهم انداخت.
پس اجازه خواست و به او اجازه داده شد.
او امام را به میان درندگان افکند و همگی گمان کردند که درندگان او را خواهند خورد.
اما چون به آنجا نگریستند تا از حالش آگاه شوند امام را در حال نماز یافتند و درندگان گرد او حلقه زده بودند. پس دستور داد او را از آنجا به خانهاش بازگردانند.
#الارشاد : ج² ص³³⁴-³³⁵
- ۱۸۴
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط