{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون زمستانی که من منتطرشم اینجوریه،شما رو نمیدونم

اون زمستانی که من منتطرشم اینجوریه،شما رو نمیدونم
دیدگاه ها (۱)

‏یه زمانی‌ هر چی میگذشت ۱۸ سالمون نمیشد ولی الان داریم با سر...

کاش میشد یه سری لحظه‌ها رو نگه داشت، سیو کرد، لحظه‌های ساده ...

ترسون و لرزون، پا‌ گذاشتم وسط ِ زمینی که خیلی وقته واسه شروع...

و فهمیدم برای آدم‌های دوست داشتنیِ زندگیم، چقدر دوست نداشتنی...

لطفا لطفا بخشش کنین و دهن هیترا رو ببندین اگه ارمی واقعی هست...

نگین و آندیا و اون یکی رو نمیدونم

قبول دارید!:/

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط