{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P42

با هم تکالیف رو انجام میدادیم و متیو سمت راست من نشسته بود و دستش رو رون پای راستم بود اذیت نمیشدم پس چیزی نگفتم البته که گاهی وقتا دستشو تکون میداد و رو کل رونم میکشید
۴ ساعت بعد
با کرم ریزی های متیو به زور تونستیم حداقل تکلیف یه درس رو انجام بدیم متیو فقط کرم میریخت و اصلا جدی نبود ساعت ۲ بود و وقت ناهار
متیو:عزیزم وقتشه که بریم ناهار بخوریم
میا:باید صبر کنی تا لباس بپوشم
متیو لبخندی زد و تایید کرد دوباره همون لباسا رو پوشیدم و با هم رفتیم پایین ناهار خوردیم و زود برگشتیم بالا و به ادامه مطالعه مون رسیدیم
بیشتر اون روز رو درس خوندیم و البته ساعت۷ به دیدن تام رفتم که چند تا کار بهم داد اینها از قبلی خیلی راحتتر بودن
شب بعد از شام اتاق میا:
متیو:عزیزم به نظرت برای امروز کافی نیست؟کل روز درس خوندیم و تو فردا از اینجا میری
میا:میگی چیکار کنیم پس؟
متیو لبخندی زد:اگه هیچ کاری به ذهنت نمیرسه من یکی سراغ دارم
با حالت سوالی نگاش کردم
متیو:بیا کاری که دیروز شروعش کردیم رو تموم کنیم
میا:چه کاری
متیو:کتاب!
میا:ببینم تو چرا انقد به اون کتاب گیر دادی؟
متیو:خیلی دوسش دارم
میا: کتابو؟چرا آخه مثل بقيه کتاباس دیگه
متیو :نه نیست کتابو هم نه خجالت دختر کوچولویی که سعی میکنه پنهونش کنه
میا: هییی منظورت چیه
متیو:هیچی لیتل بیا دوباره به کارمون برسیم ولی این بار اتاق تو و بدون مزاحمت
اومد سمتم از جام بلندم کرد و منو به سمت تخت برد  و آروم رو تخت گذاشت و سویشر‌تمو در آورد بعد گفت:عزیزم بهتره کارای قبل از خوابتو انجام بدی که احتمالا خوابمون میره
از جام پاشدم و به سمت سرویس رفتم مسواک زدم و صورتمو شستم که دیدم متیو هم وارد شد و به طرف مسواک خودش رفت من که کارم تموم شده بود از سرویس خارج شدم و به سمت میز آرایش  رفتم چند دقیقه بعد دستای متیو دورم حلقه شو :عزیزم نمیخوای کارتو تموم کنی؟
سری تکون دادم و به سمت تخت کشیدمش:دراز بکشیم یا بشینیم
متیو: خوابت میاد؟
نه ای گفتم
متیو: پس نشسته بهتره بیبی
دوباره به همون حالت دیروز نشوندم رو پاش هشدار گونه اسمشو صدا زدم :متیو؟! این طوری دوباره قراره اذیت بشی ها
متیو: نه بیبی من راحتم پس بیا به کارمون برسیم
و به خودش چسبوند منو
فک کنم این کتاب اصلا صحنه معمولی نداره کلا انگار هدف از نوشته شدش همین بوده ولی خب آخرش خوب تموم بشه خوبه و البته بیشتر کارایی که نقش اصلی مرد با دختره انجام میداد رو متیو باهام میکرد و من سرخ میشدم و اون میخندید
متیو:عزیزم دیگه با توت فرنگی مو نمیزنی و با این قیافه که نگام میکنی مثل اینه که نمیخوای ببوسمت
میا:نه اینکه نمیبوسی اصلا به جای این کارا بگو میخوام ببوسمت
متیو:آره اصلا پس سرتو بلند کن یا میخوای خودم انجامش بدم؟
میا:هیچکدوم بیا زود این کتابو تموم کنیم در ضمن باید باور کنم که برداشتن این کتاب تصادفی بود ددی؟تو هم کتابای این ژانری میخونی نه؟ولی اینا که مال ماگلان
متیو :البته که اتفاقی بود در ضمن او کتاب فروشی واسه ماگلا نبود فروشنده‌ش جادو گر بود بیبی گرل
آروم سرمو بلند کردم و زل زدم تو چشماش و اونم داشت نگام میکرد:حالا بهم راستشو بگو قبلا این کتابو خوندی نه؟کلی اصرار کردی اینو برداریم
متیو:اوهوم عمدی بود تو میخونی ولی من اجازه ندارم بخونمشون؟
میا:نمیگم نخون چون خودمم میخونم ولی واقعا خیلی خجالت آوره
متیو:آخه تو کی قراره خجالتت بریزه کوچولو میخوای کاری کنم دیگه خجالت نکشی؟
میا:چیکار؟
متیو:اون کاری که پسره با دختره کرد ولی من با تو نه
میا: متیوووو تنها چیزی که اجازشو داری بوس و بغله
متیو بلند‌ خندید و نگاهی به صفحات کتاب انداخت : بیبی ۲۰ صفحه آخر مونده بیا تمومش کنیم
دوباره برگشتیم به خوندن آخرش دارای اون صحنه های عجیب و غریب نبود و همین جای شکر داشت...
بالاخره تموم شد
متیو:عزیزم الان دیگه وقت خوابه و منو رو تخت گذاشت و خودش چراغ رو خاموش کرد و برگشت پیشم
متیو: خوب بخوابی عزیزم
منم شب بخیری گفتم گونشو بوسیدم و به خواب رفتم
دیدگاه ها (۰)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

سناریو درخواستی

سناریو پسرای اسلایترین

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط