{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفت

پارت هفت
پرش زمانی به ۱ ماه بعد:
کوک ویو:
توی قصر نشسته بودم یهو دیدم که ته مست کرده و همینجوری تلو تلو (درسته)
راه میره داشت می افتاد سریع گرفتمش
بردمش توی اتاق و درازش کردم
_میدونی کسی که دوستش داشته باشی ولی اون نه چقدر درد داره
+نه
_من یکی رو خیلی دوست دارم ولی اون اصلا منو دوست نداره
+اون کیه که دل پادشاه رو برده
_اسمش جونگ کوک سنشم ۲۱
کوک بعد شنیدنه این حرفا بغضش گرفت و رفت بیرون ته هم خوابید کوک توی حیاط رو
تاب نشسته بود و گریه میکرد چند ساعتی میشد بیرون بود همینجوری داشت گریه میکرد و تاب می‌خورد صدای آشنایی شنید و برگشت سمت صدا ته بود
_چرا گریه میکنی کوچولو
+هیچی (با گریه)
ته سریع کوک رو بغل میکنه
_آروم باش کوچولوی من
+قربان یه سوال دارم بپرسم
_بپرس
+..........
دیدگاه ها (۱)

ددی خون آشام من

عشق مافیا:)))پارت ده ات هنوز اون نگاه های سنگین رو رو خودش ح...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

____[The Forbidden Crossing]____

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط