کودکی با پاهای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود و به ویتری
کودکی با پاهای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه میکرد. زنی در حال عبور او را دید. او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت:"عزیزم مواظب خودت باش" کودک پرسید:"ببخشید خانم شما خدا هستید؟" زن لبخند زد و گفت : نه من فقط بنده ی خدا هستم. کودک گفت: می دانستم نسبتی با خدا داری
- ۱.۵k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط