{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف می کنم زمانی که داداشم بچه بود بهش میگفتم شبا یه ه

اعتراف می کنم زمانی که داداشم بچه بود بهش میگفتم شبا یه هزارتومانی بزار زیر بالشت، صبح که پا میشی می بینی جاش یه دونه شکلات هست.
اینجوری نگام نکنین بالاخره زندگی خرج داره.:))))
دیدگاه ها (۸)

مورد داشتیم دختره میخواسته angry birds دانلود کنه نمیدونسته ...

خداوند از انچه که پنهان و آشکار می کنید آگاه است: حالا هی بر...

اينايى که ميگن ما ميريم فيسبوک فقط واسه تبادل اطلاعات.... اي...

ﻣﺮﺑﯽ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ : ﮐﺴﺮﯼ ﺟﺎﻥ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺑﻠﺪﯼ ؟ ﮐﺴﺮﯼ : ﺁﺭﻩ ! ﺩﺍﯾﯽ ﺁﺭﻣﯿ...

ᴘᴀʀᴛ ۸ | یه قول کوچولوآرا هنوز جعبه شکلات دستش بود.درشو باز ...

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

پارت آخرپرش زمانی به فردا چهارشنبه *ویو جین* نمیدونم چرا این...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۸●•_ویلیام جیمز موریارتی_صبح ر...

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

پارت ۳۰ — «آخرین نقشه»صبح روز بعد، رها وارد پذیرایی شد و دید...

My professor Chapter:2Part:75جونگ‌کوک:اونوقت تو به جای اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط