{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"



قسمت بیست‌وسوم – شعله‌ها و سکوت

گفتم:
«بعدشم به تو ربطی نداره من چه کاری می‌کنم، فهمیدییییی؟»

اون دختر با حالت تهاجمی گفت:
«فکر کردی کی هستی، ها؟»

من آروم ولی محکم جواب دادم:
«کسی هستم که تو نمی‌تونی بفهمی.»

همه‌ی بچه‌ها، پسر و دختر، اومدن تو کلاس.
هر کدوم یه گوشه ایستاده بودن، فقط نگاه می‌کردن.
انگار صحنه‌ی یه فیلم بود، ولی واقعی‌تر از هر چیزی که دیده بودن.

دختر اومد دفترمو گرفت.
شروع کرد به ورق زدن.
هر کاری می‌کردم، نمی‌تونستم ازش پس بگیرم.

گفتم:
«دفترمو بده، لطفاً!»

اون فقط خندید و گفت:
«تو فن یه گروه کره‌ای هستی؟ وای دارم از خنده می‌میرم!»

زد به شونم، عقب رفتم.
ادامه داد:
«تو طرفدار کی‌پاپی؟ عزیزم، اینجا از این داستانا نداریم، فهمیدی؟»

چیزی نگفتم.
فقط نگاهش کردم.
اون لحظه، دفترمو جلوم گرفت، از جیبش فندک درآورد... و آتیشش زد.

چشام گرد شد.
اون داشت آهنگ‌هامو، نوشته‌هامو، دنیای درونمو می‌سوزوند.

یه لحظه کنترل از دستم رفت.
یه سیلی زدم به صورتش، هولش دادم عقب، رفتم سمت دفترم.
آتیشو خاموش کردم، ولی انگار یه چیزی تو وجودم سوخته بود.

چند دقیقه بعد...

خانم لی وارد شد.


__


من گفتم:
«خانم، تقصیر اون بود، همه چی...»

خانم لی گفت:
«دختر، شما برو بیرون. با شما کاری نداریم.»

دختره رفت.
خانم لی برگشت سمت من و گفت:
«دخترم، اینجا از این داستانا و کی‌پاپی نیست. و چون قانون مدرسه رو زیر پا گذاشتی، برای دو هفته اخراجی. الانم برو خونه.»

گفتم:
«آخه...»

گفت:
«آخه هیچی. تمام. برو.»
دیدگاه ها (۴)

🖤🤍

"صدای بی اجازه" قسمت بیست‌و‌پنجم – انفجار درون و صدای بیرونر...

"صدای بی اجازه" قسمت بیست‌و‌دو – برخورددختر بالاخره ساکت شد....

"صدای بی اجازه" قسمت بیست‌ویکم – جیغ، آهنگ و یه لحظه‌ی تلخبل...

کوک شوهر کینه ایPart81

adopted fatherپارت 1ویو هانیولامروز خانم لی [رییس پرورشگاه] ...

پارت 6............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط