{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکبار رفتیم به یک پارک شلوغ ، طبق معمول داشت به بازی بچه

یکبار رفتیم به یک پارک شلوغ ، طبق معمول داشت به بازی بچه ها نگاه می کرد و من غیر معمول تر ، زل زده بودم به "نیم رخ" صورتش.
باد موهای کنار روسری اش را بر میداشت، و روی صورتش می کشید، و با هر خنده ی بچه ها، لبخندش، چند برابر زیباترش می کرد ....
آخرش از کوره در رفت ...
- " چرا اینطوری خیره شدی به من ...

زشته

... مردم دارن نگاهمون می کنن "
راست می گفت ، مردم تازگی ها، فقط زشتی ها را می بینند . ولی من هنوز نفهمیدم این " زشت" که می گفت ...
زل زَدَن های من بود ...!
یا بی توجهی هاش به من !؟

#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۵)

آه می بینم، می بینمتو به اندازه ی تنهایی من خوشبختیمن به اند...

بیـــشتر آدم هاتجربه ی یک شب تا صبح نخــوابیدن رو دارندیک شب...

هر پنجره، آواز رهایی شده استغرق عسل، استکان چایی شده استخورش...

part 19تهیونگ که هنوزم نتونسته بود چشم از آلینا برداره و زل ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.دستش رو درا...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 𝟏✦.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط