{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پــارت ①

پــارت ①

ًبـــه نـــام خـــدا✰

-اوووف یعنی چی آخه مامان، بابا ،داداشای عــزیـــز مگه چه مشکلی داره
خب منم دوست دارم بخونم ،برقصم ، به آرزوهام برسم.
تازه تنهاهم که نیستم مارال،آریانا و سلین هم هستن همتون خوب میدونید که ما از بچه گی آرزوی اینو
داشتیم که واسه خودمون بزنیم و بخونیم و برقصیم مگه چه اشکالی داره؟هاا؟
تـیـام(داداش بزرگم):همین که گفتیم نمیشه خواننده بشی و بری خارج از کشور
آخه مگه من انقدر بی غیرتم که بزارم آبجی دوردونم
آبجی که از بچه گی تا الان نزاشتم آب تو دلش تکون بخوره بره و خواننده شه
میفهمی یعنی همه پسرها و مردها صداتو میشنون همه پاهای برهنتو میبینن
مامان:دخترم آخه این همه شغل تو کنکور دادی تازه با بالاترین نمره
قبول شدی واقعا بعد از ۱۸ سالی که این همه درس خوندی می ارزه ترنم قربون شکل ماهت برم از خر
شیطون بیا پایین و برو دانشگاه تازه رشته ای که دوست داری هم قبول شدی .
-مامان آخه چرا نمیزارین اگه من و دوست دارین بزارین برم دنبال رویاهام بزارین بـ.....
بابا:بسه دیگه تو اگه به فکر خودت نیستی به فکر آبروی ما باش
اگه بری و خواننده شی همه جا میپیچه که تک دختر مهرداد راستین
رفته خارج و واسه خودش میخونه و میرقصه .
-اما بابا کی گفته اینطوریه اتفاقا افتخارهم میکنن..
بابا:هه افتخار باشه میتونی بری...
تـیــرداد:اما بابا..
بابا دستاش و به معنی سکوت آورد بالا و گرفت جلوی تیرداد..
منم که از خوشحالی داشتم میمردم پریدم بغل بابا و گفتم:
-وای تکی بابا عــاشــقـــتـممممم چقدر آخه تو خوبی مهربون ترین بابای دنیا ..عـزـیزم هــ...
اومدم ادامه بدم که دستام که دورش بود و گرفت و باز کرد و با جدیت تمام گفت:ولی یادت باشه اگه بری دیگه خانواده هم نداری اگه رفتی آره ممکنه به آرزوت برسی ولی دیگه خانواده ای نداری
میتونی فکراتو بکنی..
خدایا یعنی چی آخه....
دیگه نتونستم جلوی بغضم و بگیرم و بغضم ترکید
مامان و بابا که زودتر رفتن تو اتاق
ولی تیام و تیرداد تا دیدن زدم زیر گریه اومدن پیشم و من و تو آغوش گرفتن
-آخه چـــرا؟؟؟مگه من چـیـز زـیادی میـخـوام به غیر از این و ازتون خواستم که برم خارج و بخونم و برقصم به غیر از اینه؟هاااا؟؟!
همه ی این حرف هارو با گریه و داد گفتم.
اولین باره بعد یک سال بغضم ترکید
تیام:ترنم قربونت برم فدات بشم ما خیر و صلاحت و میخوایم به خدا هیچی تو این کار نیست.
-چرا هست مهم اینه که من و به مراد دلم میرسونین
تیرداد:هرچی میخوای بگو ولی این یکی چیو از ما نخواه شرمنده
بعدش هردو رفتندتو اتاقشون از پله ها رفتم بالا و فوری افتادم رو تختم و خوابم برد..

یک پارت ویژه در کامنت ها .دوستان لایک و مخصوصا کامنت یادتون نره اگه هم واسه رمانم تبلیغ کنید ممنون میشم.
دیدگاه ها (۳)

پـارت ②-واییییی خدا از دست تو چیکار کنیم هیچیت به آدم نبرده ...

پــارت ③سلین:تری،ترنم پاشو دیگه رسیدیم ماشالله از اول که سوا...

#خـــلاصــه رـــمان․اســم رمــان:عــشـــق بـــه ســـبــک ســ...

رمان ✩مهربون از درون خشن ٫ پارت ۱ ویو الی چشمامو باز کردم خو...

🪽Angel of salvation 🪽 Part ⁴⁸رفتم گوشیمو برداشتم و به صفحش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط