{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت عاشق میشوم,رفت و حقایق را شکست.

گفت عاشق میشوم,رفت و حقایق را شکست.
مست مستم بود اما باز,جامم را شکست.
لحظه ای بر تار مویش شاعری کردم ولی
برف و بوران از غضب بارید و زلفش را شکست.
گفت یوسف میشوم,اینبار عاشق میشوم.
تاکه آن درها برویم باز شد در را شکست.
رفت و رفتم,ماند و ماندم عاقبت پایم شکست.
تازگیها قاب آن عکس قدیمی هم شکست.
با نگاهی آمدی افسونگر قلبم شدی.
آن دو پلک بسته ات اینبار قلبم را شکست.
دیدگاه ها (۲)

ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ..آن...

به نام او ... به یاد تو ... فقط برای توحالِ خوبی است که در چ...

تو خاطر خواه زیاد داری عشقم می دانمدست بالای دستم بسیار است....

خدایا داد از این دل داد از این دل نگشتم یک زمان من شاد...

عشق رمانتیک من❤️😎پارت ۷۵جونگ هون: تو درخواست ازدواجم و قبول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط