سناریو
#سناریو
وقتی میبینن رفتی بالای پشت بوم و نشستی اما اونا فک میکنن میخوای خودکشی کنی
نامجون: اااااات داری چیکار میکنی؟
_ارام باش اومدم پایین
+منظورت چیه که اروم باشم داشتی چیکار میکردی ها؟
_بابا اصلا خودت بیا ببین فقط چون منظره قشنگی بود اومدم ببینم
+ولی اگه میافتادی چی ات لطفا بیشتر مراقب خودت باش خب؟
جین:
از دادی که جین زد ترسیدی و داشتی می افتادی که....
که جین یهو دستتو گرفتو محکم بغلت کرد
+دخترجون دیونه شدی الان میمردی بعد من میخواستم بدون تو چیکار کنم ها؟
_جین ترسوندیم خب من نمیخواستم بمیرم ولی....
+هیسس ببخشید ولی دیگه لطفا تنهایی نیا بالا
شوگا: به محض اینکه دیدتت بدون اینکه چیزی بگه اومد و از کمرت گرفت و بلندت کردو بردت داخل و کیلید بالای پشت بوم رو هم قایم کرد
+(ات) بار اخرت باشه تنهایی میری بالا فهمیدی؟
_اا اره
+خوبه حالام بیا غذامون و بخوریم بدجوری خستم
جیهوپ: جیهوپ از ترسش رو زمین افتاد و صدات کرد
_هوپی خوبی چرا افتادی؟
+ببینم دیونه شدی میخوای بکشیم؟ سکته کردم خووو
_ببهشید میشه بلیم داخل تا برات یه قهوه درست کنم؟
+اره بیا بریم دیگه هم نیا وگرنه مجبور میشم کاری کنم که نتونی راه بری حالا خود دانی......
جیمین:
چون میدونستی جیمین وقتی عصبانی میشه نمیتونی کاری کنی برای همون تا صدای کیلید و تو در شنیدی اومدی پریدی رو کاناپه
+بیب؟
_(استرس) امممم میگم چخبراااا
تهیونگ: ات لطفا اینکارو باهام نکن(اشک)
_ته اومدی........ چرا اشک میریزی پسرم تو هوای سرد خوب نیست اشک بریزی بیا بریم داخل
کوک:
محو شهر بودی که حس کردی رو هوا معلق شدی و تو بغل یکی بودی بعد فهمیدی کوکه
_کوک؟
+اوهوم بیب بدون من دیگه کاری رو نکن خب؟ هروقت خواستی بیای با من میای فهمیدی؟
_اره
وقتی میبینن رفتی بالای پشت بوم و نشستی اما اونا فک میکنن میخوای خودکشی کنی
نامجون: اااااات داری چیکار میکنی؟
_ارام باش اومدم پایین
+منظورت چیه که اروم باشم داشتی چیکار میکردی ها؟
_بابا اصلا خودت بیا ببین فقط چون منظره قشنگی بود اومدم ببینم
+ولی اگه میافتادی چی ات لطفا بیشتر مراقب خودت باش خب؟
جین:
از دادی که جین زد ترسیدی و داشتی می افتادی که....
که جین یهو دستتو گرفتو محکم بغلت کرد
+دخترجون دیونه شدی الان میمردی بعد من میخواستم بدون تو چیکار کنم ها؟
_جین ترسوندیم خب من نمیخواستم بمیرم ولی....
+هیسس ببخشید ولی دیگه لطفا تنهایی نیا بالا
شوگا: به محض اینکه دیدتت بدون اینکه چیزی بگه اومد و از کمرت گرفت و بلندت کردو بردت داخل و کیلید بالای پشت بوم رو هم قایم کرد
+(ات) بار اخرت باشه تنهایی میری بالا فهمیدی؟
_اا اره
+خوبه حالام بیا غذامون و بخوریم بدجوری خستم
جیهوپ: جیهوپ از ترسش رو زمین افتاد و صدات کرد
_هوپی خوبی چرا افتادی؟
+ببینم دیونه شدی میخوای بکشیم؟ سکته کردم خووو
_ببهشید میشه بلیم داخل تا برات یه قهوه درست کنم؟
+اره بیا بریم دیگه هم نیا وگرنه مجبور میشم کاری کنم که نتونی راه بری حالا خود دانی......
جیمین:
چون میدونستی جیمین وقتی عصبانی میشه نمیتونی کاری کنی برای همون تا صدای کیلید و تو در شنیدی اومدی پریدی رو کاناپه
+بیب؟
_(استرس) امممم میگم چخبراااا
تهیونگ: ات لطفا اینکارو باهام نکن(اشک)
_ته اومدی........ چرا اشک میریزی پسرم تو هوای سرد خوب نیست اشک بریزی بیا بریم داخل
کوک:
محو شهر بودی که حس کردی رو هوا معلق شدی و تو بغل یکی بودی بعد فهمیدی کوکه
_کوک؟
+اوهوم بیب بدون من دیگه کاری رو نکن خب؟ هروقت خواستی بیای با من میای فهمیدی؟
_اره
- ۴.۵k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط