{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست
که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد
شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست

من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم
میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست

نگاه کن به غزالان اهلی چشمم
دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب
همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست

برای من قفس از بازوان خویش بساز
که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست

تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت
برای بال و پرم وسعت پریدن نیست
دیدگاه ها (۱)

تا شدم پابستِ عشقت، روزگارم شد سیاهجز که دارم مهرت اندر دل، ...

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

سی سالْ ابر و باد و بارانْ پُشتِ سر دارمبرفی ست بر مویم، عزی...

دل به یک لرزش از زلزله ویـران شده بازغم به این سینه ی ویران ...

نورِ غلیظ ماه از آن طرف شیشهٔ مغازه در لیوان می افتد ...لیوا...

او صدای نفس هایم را میشنید part.۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط