{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت نود و س رمان آوازه زیره آب

قسمت نود و س رمان آوازه زیره آب
عی کیا درد بگیری دختره مردم پس افتاد حالا فک میکنه خبره مرگه باباشو اوردی!! بدو دیگه بهش بگو.. مرگ یه بار شیون یه بار..
-خب راستش.....عم..من از شما خوشم اومده!!
عاخیششش!! راحت شدما!! حسه کسی رو داشتم که بعد از کلی خودشو نگه داشتن رفته دسشویی.. چه مثالی!! پخخخ... یکم قیافش رو جدی کرد
-خب من باید چیکار کنم؟؟
هیچی تو باید بری شمال ریلکس کنی!!
-خب میخواستم اگه میشه
-حتی فکرش هم نکنید!! دیگه هم نشنوم بمن ازین چیزا میگید!!! تکرار بشه میرم هراست دانشگاه...! میگم دارید مزاحمت ایجاد میکنید!!
-عاخه نپرید وسطه حرفم ببینید اول من چی میخوام بگم!!
-بابته کمکی که قبلن تویه کوه کردید ممنون ولی باعث نمیشه شما به خودتون اجازه ی همچین فکری رو بدید!! تکرار نشه!!!
بعدم پشتش رو کرد بمن و با قدمایه بزرگ ازم دور شد!! یهو چش شد؟ هنگ بودم.. همونجا چهار زانو نشستم.. من مگه چی گفتم؟؟ یهو یه دسته لاغر و دراز اومد رو شونم.. برگشتم دیدم سپهره!! اومد روبه روم کفه حیاط نشست.. کیفامونم گذاشت کنار..
-از دور دیدمتون.. حدس زدم چی شده!!
دلم میخواست همونجا تو زمین گسل ایجاد بشه بیوفتم توش بسته بشه!! عاخه ضایع شدن تا چه حد؟؟ سپهرم که طابلو بود فضولیش حسابی گل کرده دسته یخه عرق کرده ی خیسشو گذاشت رو شونم و با یه لحنه خیلی شبیه مامانا گف
-نمیخوای بگی چیشده کیا؟؟
انصافن نمیزارم توئه لاغره شبیه اسهال واسم دل بسوزونی.. کیفم رو برداشتم و بلند شدم وایسادم و شلوارم رو تکوندم..
-چیزی نشده!!
اونم دستشو دراز کرد و دسش رو گرفتم بلندش کردم و جلوم وایساد و قیافشو شبیه گربه ی تویه شرک مظلوم کرد
-چرا ی چیزی شده نمیخوای بگی!!!
-آره...
-خب بگو!!!
-نمیگم تا از فضولی بمیری!!
ول کردم رفتم سمته دره دانشگاه..
-کجا؟؟؟ هنوز کلاس داریم!!
من دیه اهمیت ندادم و از دانشگاه زدم بیرون و اول گوشیمو دراوردم و زنگ زدم گوشی مامانم.. خاموش بود.. کلن عادتشونه مامان بابام که وقتی میخوان بخوابن این گوشیه سگمصب رو خاموش میکنن!!!!! زنگ زدم تلفن خونه و بعد از دوتا بوق مامانم پشته تلفن گفت الو
-مامان!
-سلامت کو؟
-سلام.. مامان به دختره زنگ زدی؟
-ن با اجازتون الان میخواستم زنگ بزنم!!
-خب پس اگه زنگ نزدی زنگ نزن!!!
-چی؟
-نظرم عوض شد میخوامش!!!
-آفرین پسره گلم!!! همینش درسته!!!
دیدگاه ها (۱)

پارت پانزدهم | شب نشینی. پارک لاراوقتی رسیدیم خونه، اولین چی...

فیک تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط