{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#tag

#tag
.
.
#پست_سفارشی .
.
نشسته بودیم و چند دقیقه
همینطوری تو سکوت همو
نگاه می کردیم
واسه شکستن این
سکوت بی ملاحظه ی
بینمون،اخم کردم و گفتم -چیه دیوونه ندیدی
مثه همیشه خیلی آروم گفت
-دیوونگی بده.آخر عاقبت نداره
مهربون شدم و گفتم
-دیوونگی که همیشه بد نیست
اگه واسه تو باشه،
ثواب اخروی ام داره
اصن دقت کردی هرچی
که به تو ربط داشته باشه خوبه؟
با اینکه خوشش اومده بود
از حرفام یه نگاه کج کج بم
کرد و گفت
-خُبه خُبه
لوس نشو
کمتر چرت بگو
اون داشبوردُ باز کن
یه جاییزه واست گذاشتم توش
دیدگاه ها (۲)

*گل بیخار*آوخ ایدوست بدلداری من یاری نیستچه توانم نکنم گریه ...

زندگی دوختن شادیهاست و به تن کردن پیراهن گلدار امیدزندگانی ه...

♥ا.زمان رابایدنگه داشتبرای لحظه ای که لبریز توستومن هنوز تما...

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

اسم فیک: اون واسه منهp61جونگکوک: ات؟... من هنوز با دوست دختر...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط