بیا ، بارانی ام کن ، پشت این شهر

بیا ، بارانی ام کن ، پشت این شهر
شبی زندانی ام کن پشت این شهر


کنار سینه چاک _ خنده هایت ..._
کمی مهمانی ام کن پشت این شهر


در آن ، آشفته گیسوی شب و ماه
توهم عرفانی ام کن پشت این شهر


همین ، اطراف چشمان تو هستم !
بمان طوفانی ام کن پشت این شهر


هوا ، می بارد این جا ، ماه بانو ...!
قفس ، ارزانی ام کن پشت این شهر


میان ؛ بوسه باران _ زمستان _
غزل افشانی ام کن پشت این شهر


به ما چه ، مردم ده بیم ناکند ؟
بیا ، زندانی ام کن پشت این شهر
دیدگاه ها (۱)

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

*** ناله هایِ مرغِ عشق ***مرغِ عشقی در قفس زندانی ام ....

((((( ناله های مرغِ عشق )))))مرغِ عشقی در قفس زندانی ام ...

*** ناله هایِ مرغِ عشق ***مرغِ عشق و در قفس زندانی ام .ب...

بس کُن زلیخا یوسفت،عمریست زندانی شدهاین روزها عاشق شدن،چون م...

بس کُن زلیخا یوسفت،عمریست زندانی شدهاین روزها عاشق شدن،چون م...

طلوع می کند آن آفتاب پنهانیز سمت مشرق جغرافیای عرفانیدوباره ...

طلوع میکند آن آفتاب پنهانیز سمت مشرق جغرافیای عرفانی تو ای خ...

یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی توهمه اش پیشکش جلوه نورانی تورو...

از آن روزی که قلبم گشته زندانی چشمانت مرا تر می کند هر روز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط