{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس در آستانه مافیا پارت

پلیس در آستانه مافیا پارت 18

میخواستم بدونه که هروقت اشتباه میکنه تنبی میشه
ویو سنا
این مرد می‌دونه داره با من چیکار می‌کنه داره با قلب ضعیف و کوچیک من چیکار میکنه
داره منو دلبسته خودش می‌کنه داره کاری می‌کنه که بدون اجازه اون کاری انحام ندم
داشتم سعی میکردم از خودم جداش کنم که بیشتر حشره ای شد
چجوری بهش بگم بس کنه چجوری ؟
با این کارهاش موهای بدنم سیخ میشد که یه پوزخند زد
برای خنده دار بود عذاب دادن من براش خنده دار بود
میخواستم آروم بشه پس دستشو گرفتم به سمت گردنم هدایت کردم لبامو گذاشتم روی لباش که چشماش گرد شد اما بعد چند دقیقه اونم همراهی کرد
نفس کم آوردم میخواستم جدا بشم که دستش به گردنم مانع این کار شد با دستام به بازوهاش زدم که با ناراحتی جدا شد
جونکوک: فکر نمی‌کردم به این زودی رام بشی (پوزخند)
به صورت سوالی سرمو کج کردم که از روم پاشد سریع با ملافه جلوی بدنمو گرفتم
جونکوک:من قبلاً همه جاتو دیدم پس خجالت نکش
ویو جونکوک
از اتاق آمد بیرون این دختر داره چیکار می‌کنه با من داره منو بدجور دیونه می‌کنه اولش که داشت منو از خودش جدا میکرد اما بعد بوسیدم
من عاشقش شدم و این اصلأ خوب نیست
به اتاق خودم رفتم لباسمو داشتم عوض میکردم که در اتاق باز شد سنا بود تا دید پیراهن ندارم
جلوی چشماشو گرفت
سنا:من چیزی ندیدم
جونکوک: (خنده)
اینقدر کیوت بود که نتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم
جونکوک: خب کاری داشتی آمدی
سنا: میشه برم بیرون
جونکوک: مثلاً کجا
سنا: آخه خیلی وقته بیرون نرفتم دلم گرفته
جونکوک: خودت تنهایی نه اما میشه یه کاریش کرد
سنا: واقعا
جونکوک: اره
پرید بغلم
الان خودش پرید بغلم ؟؟؟؟؟؟


شرط
20 تا کامنت
20 تا لایک
دیدگاه ها (۱۲)

پلیس در آستانه مافیا پارت 19 ویو جونکوک گونمو بوسید بهش نگاه...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

اسلاید دوم لباس سنا اسلاید سوم گردنبند و گوشواره سنا پلیس در...

پلیس در آستانه مافیا پارت 13ویو سنا آمد داخل و در هم پشت سرش...

پلیس در آستانه مافیا پارت 12 ویو جونکوک به دکتر گفتم بیاد بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط