{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس در آستانه مافیا پارت 25

پلیس در آستانه مافیا پارت 25
از کجا فهمید از کجا فهمید
میخوام چی بگم یعنی اینقدر تابلو بود
ویو جونکوک
یه شام سبک خوردیم ظرف هارو شستم
سنا نشسته بود روی مبل داشت با خودش کلنجار می‌رفت
جونکوک: سنا خوبی
سنا: اگه.....اگه ..دوباره بیاد چی
رفتم کنارش نشستم و بغلش کردم
جونکوک: گفتم نترس من کنارتم
سنا:................
جونکوک: بیا بریم بخوابیم
سنا: باشه
رفتیم داخل اتاق سنا رو روی تخت گذاشتم
خودمم میخواستم برم
توی بالکن سیگار بکشم داشتم میرفتم
که سنا گفت
سنا:جایی میری
جونکوک: نه همینجام توی بالکن
سنا: باشه
رفتم توی بالکن چند دقیقه سیگار کشیدم بعد خاموشش کردم
آمدم داخل اتاق چراغ هارو خاموش کردم روی تخت دراز کشیدم سنا
لبه ی تخت خوابیده بود کشیدمش توی بغل خودم
دستمو گذاشتم زیر سرش چشمامو بستم
که دیدم سنا برگشت طرفم ومتقابل بغلم کرد لباشو بوسیدم
حلقه دستمو سفتر کردم از لباش جدا شدم و گفتم
جونکوک: قول میدم تا روزی که زندم ازت محافظت کنم
و دوباره لب هاشو بوسیدم مک های آرومی. میزدم
و سناهم همینطور دستشو روی گردنم نوازش وار به شونه هام میکشید این کارش داشت دیونم میکرد
ازش چرا شدم
جونکوک: سنا
سنا: بله
جونکوک: می‌دونستی داری بدجور دیونه ام می‌کنی
سنا: چی
جونکوک:داری روانیم می‌کنی دختر
سنا: (خنده)
جونکوک:روانی کردن من خنده داره
سنا: (خنده)
جونکوک: باشه خودت خواستی
شروع کردم به قل قلک دادانش
سنا: (خنده) نه....نه.....بسه
جونکوک: نه بس نیست
سنا: باشه ....... ببخشید (خنده)

شرط ها
16تا کامنت
18 تا لایک
دیدگاه ها (۱۸)

پلیس در آستانه مافیا پارت 24معلوم بود که میترسه دوست نداشتم ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 23 ویو سنا حرکت کرد منو چسبوند به ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 20 ویو جونکوک یعنی پدر مادر سنارو ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 19 ویو جونکوک گونمو بوسید بهش نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط