Crazy Musician
Crazy Musician
ProfessionalDancer
«فرانسه: پاریس»
تالار اصلی شهر جمعیت زیادی به خود جذب کرده بود. صدای همهمه ی جمعیت، مردم رو به وجد آورده بود. بنری که جلوی درب تالار بود، از چند هفته پیش روی ستون نصب شده بود و دلیل اجتماع مردم، جمله ی اخر بنر بود.
«با حضور موزیسین گمنام و دنسر بی نقص»
جشن کریسمس بود و برفی که میبارید، هوا را سرد و در عین حال مجنون کننده کرده بود.
نامجون، درحالی که سمت مردی که نقاب زده بود می رفت، گفت:
"نقابت رو زدی یونگی؟"
مردی که کنار پیانوی گوشه ی سالن نشسته بود، با نگاه به سر تا پای مرد، گفت:
"اوه، اره."
نامجون کنار پیانو ایستاد و گفت:
"کم مونده در اصلی تالار باز بشه. مردم پشت در منتظرن."
و بعد در حالی که به ساعت نگاه می کرد، ادامه داد:
"فقط نیم ساعت مونده"
یونگی لبخندی زد و در حالی که بلند می شد، گفت:
"احساس خوبی دارم. قراره با ساز من برقصن. مردمی که سالی یک بار هم شاد نیستن."
نامجون هم لبخندی زد و گفت:
"مردم میرقصن! ولی مطمعنی خوشحالیت بخاطر این نیست که اون رقاص معروف قراره با سازت برقصه؟"
یونگی اخم غیر جدی ای کرد و گفت:
"معلومه که قصدم اون نیست"
نامجون ریز خندید و گفت:
"باشه. اینطور فکر می کنم"
نامجون دستی به کت و شلوار مشکیش کشید و گفت:
"تو طول مراسم سعی کن خوش بگذرونی."
چشمکی زد و ادامه داد:
"فرقی نداره با رقاص یا مردم عادی"
با اخم جدی یونگی، به عمق فاجعه پی برد و با لبخند ضایعی به سمت در رفت و گفت:
"بعد تموم شدن مراسم جلوی در منتظرتم"
«چند دقیقه بعد»
با شنیدن صدای نواخته شدن موسیقی ارامش بخش، همره چند نفری روی استیج خالی از جمعیت رفت. ضربان قلبش با دیدن ازدحام جمعیت بالا رفت. دیدن مردمی که برای تماشای رقص او و صد البته شندیدن موسیقی موزیسین گمنام اومده بودن، هیحان قلبش رو بالا میبرد. موزیسین گمنام دقیقا همون اهنگی رو می زد که جانگ هوسوک از هفته ها قبل رقصشرو تمرین کرده بود. بدنش با ریتم اهنگ تکون میخورد و تنها سوالی که ذهنش رو پر کرده بود، این بود که
چند دقیقه ای بود که هوسوک و یونگی در حال رقص بودند. هوسوک در حالی که دستش رو از روی سر شونه های یونگی پایین تر می اورد، گفت:
"زیبا میرقصی. درست مثل سازت موسیو"
یونگی نیشخندی زد و گفت:
"به زیبایی تو نمیرسته مستر جانگ."
و بعد در حالی که با احتیاط دستش رو سمت موهای هوسوک می برد، گفت:
"خیلی زیبا و پرسیدنی ای جانگ هوسوک"
هوسوک صدای تپش قلبش که بالا رفته بود رو می شنید. صحبت های موزیسین دقیقا روی نقطه ی حساس قلبش اثر گذاشته بود.
یونگی، هوسوک رو چرخوند و با جرئت بیشتر ادامه داد:
"لونقدر زیبا هستی که بتونم ساعت ها از چهره ات بنویسم و برای اروم کردنت ساز بزنم تا تو فقط برای من برقصی"
گونه ی هوسوک از خرف های یونگی سرخ شد و هوسوک سپاس مسیح رو به جا اورد که صورتش زیر نقابی پنهون بود.
نامجون گفته بود یونگی امشب دلش رو به دریا بزنه و در پاریس، وسط سالن رقص، جایی که هیچ کس شناختی ازش نداشت، به خودش ثابت کنه که قلبش دست کسی غیر از همجنسش نیست.
ته دلش خوشحال بود که هوسوک پسش نزده بود و شایدم دلشت از حرفاش که با لحن اروم ولی بمی کنار گوشش نحوا میشد، لذت می برد.
هوسوک دوباره انگشت هاش رو به سرشونه ی یونگی رسوند و با قسمت اوج اهنگ، یونگی از روی زمین بلندش کرد و یک دور تو هوا چرخوندش.
تعداد کسایی که در سالن با همجنس خودشون میرقصیدن، کم بود ولی باز این تعداد کم نسبت به کره که هیچ فرهنگی به نام عشق بین همجنس نمیشناخت، قابل تحمل تر بود.
"جای دیگه ای هم در چند روز اینده اجرا دارید موسیو؟"
با سوال ناگهانی هوسوک، یونگی سری تکان داد و گفت:
"فعلا به استراحت نیاز دارم"
هوسوک ریز خندید و با شیطنت گفت:
"استراحت؟ قراره کاری انجام بدید که خستتون کنه؟ یا قبلا انجامش دادین؟"
یونگی با یه حرکت ناگهانی روی صورت هوسوک خم شد و در حالی که نفس های گرمش به پوست لطیف هوسوک برخورد می کرد، گفت:
"از قبل لیستی ترتیب ندادم ولی اگه شما میل داشته باشید، میتونم وقتمو خالی کنم"
هر دو هم جنس گرا بودند. ولی هیچکدوم از این راز پنهانی یکدیگر خبر نداشتن و فقط لاس های ریزی با هم میزدن. هوسوک با دل و جرئت گفت:
"مگه شما گی هستید موسیو؟"
یونگی شونه ای بالا انداخت:
"شاید باشم."
هوسوک او کش داری کشید و گفت:
"با این حساب نمیشه به حرف های قبلیتون به صورت یک تعریف سطحی نگاه کرد"
یونگی کمی خم شد تا هم قد هوسوک بشه و بعد با صدای نجوا مانندی گفت:
"من نمیخوام که به صورت یک تعریف سطحی نگاه کنی مستر جانگ... درضمن... مگه خودت هم مثل من نیستی؟"
ProfessionalDancer
«فرانسه: پاریس»
تالار اصلی شهر جمعیت زیادی به خود جذب کرده بود. صدای همهمه ی جمعیت، مردم رو به وجد آورده بود. بنری که جلوی درب تالار بود، از چند هفته پیش روی ستون نصب شده بود و دلیل اجتماع مردم، جمله ی اخر بنر بود.
«با حضور موزیسین گمنام و دنسر بی نقص»
جشن کریسمس بود و برفی که میبارید، هوا را سرد و در عین حال مجنون کننده کرده بود.
نامجون، درحالی که سمت مردی که نقاب زده بود می رفت، گفت:
"نقابت رو زدی یونگی؟"
مردی که کنار پیانوی گوشه ی سالن نشسته بود، با نگاه به سر تا پای مرد، گفت:
"اوه، اره."
نامجون کنار پیانو ایستاد و گفت:
"کم مونده در اصلی تالار باز بشه. مردم پشت در منتظرن."
و بعد در حالی که به ساعت نگاه می کرد، ادامه داد:
"فقط نیم ساعت مونده"
یونگی لبخندی زد و در حالی که بلند می شد، گفت:
"احساس خوبی دارم. قراره با ساز من برقصن. مردمی که سالی یک بار هم شاد نیستن."
نامجون هم لبخندی زد و گفت:
"مردم میرقصن! ولی مطمعنی خوشحالیت بخاطر این نیست که اون رقاص معروف قراره با سازت برقصه؟"
یونگی اخم غیر جدی ای کرد و گفت:
"معلومه که قصدم اون نیست"
نامجون ریز خندید و گفت:
"باشه. اینطور فکر می کنم"
نامجون دستی به کت و شلوار مشکیش کشید و گفت:
"تو طول مراسم سعی کن خوش بگذرونی."
چشمکی زد و ادامه داد:
"فرقی نداره با رقاص یا مردم عادی"
با اخم جدی یونگی، به عمق فاجعه پی برد و با لبخند ضایعی به سمت در رفت و گفت:
"بعد تموم شدن مراسم جلوی در منتظرتم"
«چند دقیقه بعد»
با شنیدن صدای نواخته شدن موسیقی ارامش بخش، همره چند نفری روی استیج خالی از جمعیت رفت. ضربان قلبش با دیدن ازدحام جمعیت بالا رفت. دیدن مردمی که برای تماشای رقص او و صد البته شندیدن موسیقی موزیسین گمنام اومده بودن، هیحان قلبش رو بالا میبرد. موزیسین گمنام دقیقا همون اهنگی رو می زد که جانگ هوسوک از هفته ها قبل رقصشرو تمرین کرده بود. بدنش با ریتم اهنگ تکون میخورد و تنها سوالی که ذهنش رو پر کرده بود، این بود که
چند دقیقه ای بود که هوسوک و یونگی در حال رقص بودند. هوسوک در حالی که دستش رو از روی سر شونه های یونگی پایین تر می اورد، گفت:
"زیبا میرقصی. درست مثل سازت موسیو"
یونگی نیشخندی زد و گفت:
"به زیبایی تو نمیرسته مستر جانگ."
و بعد در حالی که با احتیاط دستش رو سمت موهای هوسوک می برد، گفت:
"خیلی زیبا و پرسیدنی ای جانگ هوسوک"
هوسوک صدای تپش قلبش که بالا رفته بود رو می شنید. صحبت های موزیسین دقیقا روی نقطه ی حساس قلبش اثر گذاشته بود.
یونگی، هوسوک رو چرخوند و با جرئت بیشتر ادامه داد:
"لونقدر زیبا هستی که بتونم ساعت ها از چهره ات بنویسم و برای اروم کردنت ساز بزنم تا تو فقط برای من برقصی"
گونه ی هوسوک از خرف های یونگی سرخ شد و هوسوک سپاس مسیح رو به جا اورد که صورتش زیر نقابی پنهون بود.
نامجون گفته بود یونگی امشب دلش رو به دریا بزنه و در پاریس، وسط سالن رقص، جایی که هیچ کس شناختی ازش نداشت، به خودش ثابت کنه که قلبش دست کسی غیر از همجنسش نیست.
ته دلش خوشحال بود که هوسوک پسش نزده بود و شایدم دلشت از حرفاش که با لحن اروم ولی بمی کنار گوشش نحوا میشد، لذت می برد.
هوسوک دوباره انگشت هاش رو به سرشونه ی یونگی رسوند و با قسمت اوج اهنگ، یونگی از روی زمین بلندش کرد و یک دور تو هوا چرخوندش.
تعداد کسایی که در سالن با همجنس خودشون میرقصیدن، کم بود ولی باز این تعداد کم نسبت به کره که هیچ فرهنگی به نام عشق بین همجنس نمیشناخت، قابل تحمل تر بود.
"جای دیگه ای هم در چند روز اینده اجرا دارید موسیو؟"
با سوال ناگهانی هوسوک، یونگی سری تکان داد و گفت:
"فعلا به استراحت نیاز دارم"
هوسوک ریز خندید و با شیطنت گفت:
"استراحت؟ قراره کاری انجام بدید که خستتون کنه؟ یا قبلا انجامش دادین؟"
یونگی با یه حرکت ناگهانی روی صورت هوسوک خم شد و در حالی که نفس های گرمش به پوست لطیف هوسوک برخورد می کرد، گفت:
"از قبل لیستی ترتیب ندادم ولی اگه شما میل داشته باشید، میتونم وقتمو خالی کنم"
هر دو هم جنس گرا بودند. ولی هیچکدوم از این راز پنهانی یکدیگر خبر نداشتن و فقط لاس های ریزی با هم میزدن. هوسوک با دل و جرئت گفت:
"مگه شما گی هستید موسیو؟"
یونگی شونه ای بالا انداخت:
"شاید باشم."
هوسوک او کش داری کشید و گفت:
"با این حساب نمیشه به حرف های قبلیتون به صورت یک تعریف سطحی نگاه کرد"
یونگی کمی خم شد تا هم قد هوسوک بشه و بعد با صدای نجوا مانندی گفت:
"من نمیخوام که به صورت یک تعریف سطحی نگاه کنی مستر جانگ... درضمن... مگه خودت هم مثل من نیستی؟"
- ۱۵۹
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط