{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی آخر به لبت عشق من ابراز نشد؟

دیدی آخر به لبت عشق من ابراز نشد؟
مُردم  و زنده شدم    دلبری آغاز نشد
دیدی آخر شده ام سنگ صبور دل و جان
عمرم آخر شده و سوزه بر آن ساز نشد
بس نشستم به در کوچه ی غم پیر شدم
چه نشستی که شب و قصه ام آغاز شد
به چنین دام بلا نیست کسی همچو منی
وای بر من که نسیم سحرم باز   نشد
میروم تا که شوم گم به هیاهوی زمان
منتظر ماندم و گُل بر لب طنّاز نشد
دیدگاه ها (۵۶)

خداوندا گُلی زیبا در این گلشن نمی بینمدر این دریاچه ی اشکی ؛...

میریزد از این غم 'عرق شرم ز رویم دیگر چه بگویم که شکسته‌ست س...

بوسه در خواب زدم تا ببرم عمق خیالمثل عاشق تو بمان تا که بگیر...

شعرا قصه ی درد نامه ی من گوش کنیدجسد غمزده ام را به میان شعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط